همۀ ترجمه‌هایم را دوست دارم

«قهرمان عصرما» ترجمه تازه خجسته کیهان از رمان ماریو بارگاس یوسا نویسنده پرویی است که توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شد. خجسته کیهان لیسانس جامعه شناسی را از دانشگاه تهران گرفت و فوق‌لیسانس شهرسازی را از دانشگاهی در فرانسه. وی یکی از پرکارترین مترجمان حال حاضر است و در کارنامه‌اش ترجمه‌آثاری از ویرجینیا وولف تا دوموریه، از نباکوف و یوسا تا پل آستر را دارد. آثاری چون «به‌سوی فانوس دریایی»، «ربه‌کا»، «نا‌امیدی»، «دختری در پرو»، «ماهی در آب»، «دیوانگی در بروکلین»، «سه گانه نیویورک» و…
خانم کیهان، درباره رمان جدید ماریو بارگاس یوسا بگویید که با ترجمه شما منتشر شد.
اسم رمان «قهرمان عصر ما»ست که در سال 2015 منتشر شد. قهرمان عصر ما، رمانی متفاوت است و با رمان‌های دیگر یوسا خیلی فرق دارد. البته ماجراهای این رمان باز هم در پرو می‌گذرد، پروی امروز. این رمان دغدغه‌های امروز جامعه پرو را به تصویر می‌کشد.
فرار فوجیموری دیکتاتور پیشین پرو، ماجرای گروگانگیری سفارت ژاپن در پرو توسط چریک‌های توپاک آمارو در این رمان روایت می‌شود؟
نه. این رمان یوسا اصلاً رمان سیاسی نیست. مثل «سوربز» که بازتاب‌دهنده جامعه دیکتاتور زده است و توطئه‌های سیاسی در جوامع امریکای لاتین و حوادثی که در هرم قدرت می‌گذرد را نشان نمی‌دهد. این رمان ماجرای زندگی دو نفر است و مناسباتی که در اجتماع کوچک شان حاکم است. در مصاحبه‌ای که با یوسا به همین مناسبت داشتم، گفتند الآن دورانی است که بعد از فوجیموری جامعه پرو به دموکراسی نزدیک شده و مشکلات امروز جامعه ما همان مشکلاتی است که در جوامع مدرن و صنعتی وجود دارد. این رمان هم به این مسائل می‌پردازد. شخصیتی هست که به‌دنبال اخاذی است و گروگانگیری می‌کنند و معضلاتی هست که در اغلب کشورهای در حال گذار و کشورهای توسعه یافته دیده می‌شود. کشور پرو به سمت مدرنیزاسیون می‌رود که اثرات منفی نیز بجا گذاشته است، از جمله فساد و خشونت که پیامد صنعت مواد مخدر است؛ صنعتی که امروزه در سراسر امریکای لاتین رواج پیدا کرده و چگونگی اثرگذاری آن بر کل زندگی اجتماعی و سیاسی کشور مشهود است که به تبع آن در رمان بازتاب دارد.
الآن چه می‌کنید؟
الآن کتابی در دست ترجمه دارم که در واقع نوشته‌های همینگوی است که توسط یک نفر جمع‌آوری شده است. در این کتاب چیزهایی که همینگوی درباره نوشتن و هنرنویسندگی داشت، از لابه‌لای نامه‌ها، یادداشت‌ها و داستان‌هایش استخراج شد. عنوان کتاب هم «نوشتن » انتخاب شده است.
شما آثاری ترجمه کردید از نویسندگانی که هیچ سنخیتی با هم ندارند. طبعاً مخاطبان این آثار هم علایق مشترکی نمی‌توانند داشته باشند. کسی که پل آستر می‌خواند همانی نیست که یوسا و ناباکوف می‌خواند…
درست است. اگر راستش را بخواهید، هیچ وقت به این فکر نکردم که مخاطبان این کتاب‌ها چه قشری و از کدام طبقه‌اند. من با توجه به سلیقه خودم و کتابی که پیدا می‌کنم یا به دستم می‌رسد، یکی را برای ترجمه انتخاب می‌کنم. گاهی که به سفر می‌روم و به کتابفروشی‌ها سر می‌زنم، برحسب تصادف یا شانس به کتابی بر می‌خورم که نظرم را جلب کرده و پس از مطالعه مناسب ترجمه دیدم، کار را شروع کنم. طبیعی است وقتی از مطالعه کتابی لذت می‌برم، گروهی هستند که از آن لذت ببرند. کتاب هایی هم هستند که قبلاً درباره‌شان خوانده ام، اطلاعاتی درباره آنها دارم، همان‌ها را وقتی پیدا می‌کنم طبعاً به فارسی بر می‌گردانم. سؤال شما را هیچ وقت کسی از من نپرسید و من هم هیچ وقت به آن فکر نکردم. البته حرف شما درست است، هر یک از این آثار مخاطبان مختلفی دارند. البته من همه این آثاری را که ترجمه کردم دوست دارم و از مطالعه‌شان لذت می برم.

*نقل از روزنامه ایران – 94/10/19

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.