ناهید طباطبایی: سینماگران کتاب نمی‌خوانند

مریم بختیاری: «جامه‌دران» سوای از چند بازی‌ درخشان و هدایت درست کارگردانی فیلم‌اولی، داستانی جذاب و پرکشش دارد که این جذبه را از داستانی به‌همین نام به نویسندگی ناهید طباطبایی وام می‌گیرد و بهتر آنکه سهم بیشتر اقبال به‌این فیلم به‌سمت داستان جذاب آن است. ناهید طباطبایی، نویسنده فیلم موفق «جامه‌دران» پیش‌ازاین هم در زمینه سینما فعالیت کرده بود. پیش‌ازاین رمان چهل‌سالگی او ازسوی مصطفی رستگارپور به یک فیلمنامه سینمایی تبدیل و فیلم «چهل‌سالگی» ازسوی علیرضا رئیسیان ساخته شد. طباطبایی فارغ‌التحصیل رشته ادبیات دراماتیک و نمایشنامه‌نویسی از مجتمع دانشگاهی هنر است و از نوجوانی آغاز به نوشتن داستان کرد و سال گذشته مجموعه‌ داستان «جامه‌دران» ازسوی نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شد. این کتاب به‌عنوان سومین اثر طباطبایی راهی بازار نشر شد. «بانو و جوانی خویش»، «حضور آبی مینا»، «چهل‌سالگی»، «خنکای سپیده دم سفر» و «آبی و صورتی» از دیگر آثار این نویسنده هستند.

بعد از مدت‌ها سینما به ادبیات رو کرده است و در جشنواره سال گذشته شاهد آثاری برگرفته از رمان‌های چاپ شده بودیم. این تجربه همکاری برای شما چگونه بود؟

تجربه همکاری من با سینما به کمی قبل‌تر بازمی‌گردد. حدودا 12 سال قبل بود که آقای قطبی، حق امتیاز داستان «جامه‌دران» را از من گرفتند تا فیلم آن را بسازند ولی شرایط ساخت آن، سال‌ها طول کشید. دراین فاصله داستان دیگرم یعنی «چهل‌سالگی» ازسوی علیرضا رئیسیان ساخته شد. پیش‌ازاین قرار بود «چهل‌سالگی» را محمدعلی نجفی و «جامه‌دران» را داوود رشیدی بسازند که محقق نشد و در مرحله بعد ازسوی آقای رئیسیان و قطبی ساخته شدند. در زمینه همکاری با سینماگران بی‌تجربه نیستم و تجربیاتی داشتم. به‌طور مثال قرار بود در «زندان زنان» با خانم حکمت همکاری کنم که نیمه‌کاره ماند. اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم تجربه‌های نیمه‌کاره‌ای که دراین مدت با سینماگران داشتم، دلچسب نبودند حتی در پروژه «چهل‌سالگی» ساخته رئیسیان هم من از کار کنار کشیدم و در نوشتن فیلمنامه دخیل نبودم، اما در پروژه «جامه‌دران» با وفاداری کامل به داستان همکاری پیش رفت. این همکاری در نوشتن فیلمنامه هم به‌این صورت بود که شخصیت‌هایی به داستان اضافه یا حذف شد تا داستانی کامل روی پرده شکل بگیرد و بهترین تجربه‌ای که در زمینه سینما داشته‌ام، دراین پروژه رقم خورد.

نتیجه نهایی فیلم «جامه‌دران» چقدر به تصور و خواسته شما نزدیک است؟

می‌توانم بگویم که 90‌درصد به تصور من نزدیک شده است. همه فکر می‌کنند که نویسنده‌ها ازدیدن فیلمی که از روی اثرشان ساخته شده است، جا خواهند خورد.

معمولا این‌طور است. این توافق و تفاهم بین شما و کارگردان چطور شکل گرفت؟ این تفاهم حاصل نگاه مشترک شما بود؟

حدود 35 سال است که من آقای قطبی را می‌شناسم و این آشنایی موجب نوعی همفکری شده است و باید تاکید کنم که ایشان به داستان «جامه‌دران» بیش از من وفادار بود و به درست از کار درآمدن اثر توجه داشت. به‌نظرم فیلم قابل اعتنایی از کار درآمده است و بازی‌های خوبی در آن دیده می‌شود، امیدوارم آقای قطبی در کار بعدی‌شان موفق‌تر جلو بروند و بتوانند به‌زودی کار بعدی‌شان را شروع کنند. از آقای سادتیان هم سپاسگزارم زیرا بسیار تلاش کردند تا همه امکاناتی که برای این پروژه لازم بود مثل تعدد لوکیشن‌ها در دوره‌های زمانی مختلف و همچنین وسایل مورد نیاز صحنه فراهم شود و باگشاده‌دستی این شرایط را مهیا کردند.

چرا نام داستان «جامه‌دران» است. آیا اشاره‌ای به رنج و درد این سه زن است یا منظور دیگری داشتید؟

جامه‌دران، نام یکی از گوشه‌های آوازی است. دستگاه آوازی به نام همایون در موسیقی وجود دارد که دارای سه گوشه چکاوک، راز و نیاز و جامه‌دران است و این اسم از آنجا گرفته شده است. اگر بخواهم به‌تناسب اسم با فضای داستان اشاره کنم، دو مسئله مدنظرم بود، یکی جامه‌دریدن از غم و البته برملا شدن رازهای پنهان. هر دو مورد در داستان «جامه‌دران» نهفته است.

«جامه‌دران» داستان رنج‌‌نامه سه زن است که هر یک دچار سرنوشتی تلخ و تنهایی شده‌اند، اما دراین میان پرداخت به دو داستان شیرین و گوهر، کمتر به‌تنهایی و تلخی زندگی مه‌لقا بها می‌دهد و به‌نوعی متهم می‌شود که مسبب جدایی مادر و فرزند او بوده است؟ آیا در داستان اصلی به مه‌لقا کمتر توجه شده و به زندگی دو زن دیگر بیشتر پرداخته شده است؟

من این‌طور فکر نمی‌کنم در داستان هم زندگی سه زن روایت می‌شود و فکر نمی‌کنم در فیلم هم او نقش منفی داستان را به خود گرفته باشد. از نظر من در بین این سه روایت، بدبخت‌ترین‌فرد خود محمود است که مجبور می‌شود به سه آدمی که دوست‌شان دارد یا به آن‌ها وابسته است، با ریاکاری و سیاست رفتار کند. می‌توانم این‌طور بگویم که بازنده نهایی این سرنوشت، اوست، نه سه زنی که داستان‌شان روایت می‌شود.

همین‌طور است. درواقع فیلم سعی دارد تنهایی سه زن را روایت کند، اما درنهایت چیزی که در ذهن می‌ماند، مردی است که در بین سه نفر اول زندگی‌اش تنها و بدون ‌همدل بوده است.

بله در یکی از جلسات نمایش فیلم، تماشاگران می‌گفتند که فیلم خیلی زنانه بوده و اصلا به مرد داستان توجهی ندارد و من آنجا جواب دادم کسی که باید درنهایت دلتان برایش بسوزد، همان مرد داستان است. کسی که مجبور شده است به همه عزیزانش کلک بزند و برای همه آن‌ها نمایش بازی کند و دچار نوعی از خودبیگانگی شده است.

آشتی بین ادبیات و سینما چقدر می‌تواند به سینما و جذب مخاطب کمک کند؟ از طرفی این همکاری می‌تواند مسبب معرفی داستان‌های موفق اما گمنام شود؟

این همکاری قطعا مفید و دوجانبه است. به‌نظرم مخاطبان سینمای ایران همچنان به داستان‌های ملودرام علاقه‌مند هستند و سینما به‌این سوژه‌ها احتیاج دارد. گواه این مدعا هم استقبال بی‌اندازه مردم از سریال‌های بد ملودرامی است که از کشورهای همسایه صادر می‌شود و مردم آن‌ها را در شبکه‌های ماهواره‌ای دنبال می‌کنند. این‌طور که معلوم است مردم ما دوست دارند سرگرم بشوند و چه بهتر که این سرگرمی همراه با برجسته شدن ارزش‌های درست زندگی و درقالبی آموزنده باشد. اگر سینما و تلویزیون به‌این مقوله توجه نکند، کوتاهی کرده است. سینمای قصه‌گو این معضل را رفع خواهد کرد.

درحال‌حاضر ادبیات ما این پتانسیل را دارد که بر سینما تاثیرگذار باشد و بتواند آن را غنی کند یا اینکه ادبیات ایران درحال طی مسیرهای تازه ادبی همچون مینی‌مال‌گرایی و تجربه‌گرایی است و نمی‌تواند به سینما کمک کند؟

بخش بزرگی از ادبیات داستانی ما می‌تواند به سینما کمک کند ولی مسئله مهمی وجود دارد و آن این است که کارگردان‌های ما اصلا کتاب نمی‌خوانند و از بازار موجود بی‌اطلاع‌اند و حتی بین خود آن‌ها هم هیچ گونه تبادل‌نظر و وابستگی وجود ندارد. کارگردان‌های خوبی در سینمای ما هستند که خیلی قائم‌به‌ذات کار می‌کنند و کار گروهی را قبول ندارند و نمی‌توانند در سیستم گروهی فعالیت کنند. این نوع عملکرد به مرور زمان لطمه زننده است و دیده شده که بعد از چند فیلم، برخی از رده خارج می‌شوند یا مردم به‌سراغ فیلم‌ها نروند. پیوند ادبیات و سینما می‌تواند این خلأ را پر کند. این پیوند می‌تواند یا اقتباس از داستان‌های موفق و پرکشش باشد یا اینکه سینماگران در نوشتن فیلمنامه‌هایشان از داستان‌نویس‌ها کمک بگیرند. این همکاری، ساختمان داستانی اثر را تقویت می‌کند و مخاطب را راضی نگه خواهد داشت.

این‌طور که معلوم است شما در داستان‌هایتان به زندگی زنان جامعه می‌پردازید. به ‌نظرتان چگونه می‌توان برای رفع مشکلات و معرفی دنیای زنان از سینما بهره گرفت؟

به نظرم اگر نویسنده صادق باشد و به واقعیت‌های پیرامونش از تاریخی گرفته تا مسائل اجتماعی درست نگاه کند، به سهم زنان نیز دراین واقعیت‌ها پرداخته خواهد شد و لازم نیست که حتما سیستم یا نظرگاه‌های فمینیستی دست به کار بشوند و به زنان بپردازند.

چرا شیرین با زنی که به مهر ورزیده و با خانواده او تعارض دارد. آیا کشش خونی و تنهایی درونی او را از مه‌لقا دور کرده و او را به‌سوی برادرش می‌کشاند؟ چرا ارتباط خوبی با زنی که او را بزرگ کرده است و ندارد؟

بخشی از این رفتار به ریشه‌های روانی در شخصت او مربوط می‌شود و مسئله مهم دیگری که وجود دارد این است که در هر خانواده‌ای معمولا تعارضی بین دختر و مادر وجود دارد و همیشه دختر خانواده نگاهی انتقادی به مادر دارد. علاوه‌بر این تازه‌به‌دوران رسیدگی خانواده مه‌لقا و علاقه دختر به پدرش باعث می‌شود که او به‌جانبی دیگر رو کند و کشش خونی هم در اینجا مطرح است. شیرین وقتی 5‌ساله است با مادرواقعی‌ خودش روبه‌رو می‌شود؛ جایی که گوهر عروسک را برای او می‌آورد و در مقاطعی هم با برادرش در کودکی روبه‌رو می‌شود و چیزهایی را حس می‌کند و همین احساسات او را به‌سوی کشف راز و رمزهای پنهان زندگی و حسی‌اش پیش می‌برد.

*نقل از روزنامه بهار – 94/10/1

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.