علیرضا خمسه: اجازه می‌دهم کتاب مرا انتخاب کند

پیشنهاد «آقای شادی» سینما و تلویزیون برای کم کردن فاصله کتاب و کتابخوانی مان با دنیا چیست؟

کم کردن این فاصله واقعا سخت است و باید کاری کنیم کارستان. اگر به همین آسانی بود که برپایی سالانه نمایشگاه کتاب، انبوه مصاحبه ها و پندیات دولتمردان و روشنفکران بر روند کتابخوانی مردم تأثیر می گذاشت.

یعنی بی تاثیر است؟!

تاثیر چندان زیادی ندارد. مردم باید خودشان اهل کتاب شوند و بخواهند که بخوانند.

پس حکایت از این گوش در و از آن دروازه است!

دقیقا. اگر انسان مایل و راغب به انجام کاری نباشد، همه دنیا هم که جمع شوند و تشویقش کنند هیچ اتفاقی نمی افتد.

پس چرا ما الان داریم درباره کتاب حرف می زنیم؟!

چون امید داریم که حرفی، جمله ای از این گفت و گو حتی بر یک نفر تأثیر بگذارد؛ همان یک نفر، به تنهایی یک نسل است. به هر حال نمایشگاه هر سال برگزار می شود و این اتفاق خوبی در حوزه کتاب است.

صرف برگزاری نمایشگاه می شود اتفاق خوب؟

می خواهید همین را هم برگزار نکنیم تا خیالتان راحت شود؟

نه؛ اما فکر می کنید همه کتاب هایی که در نمایشگاه فروش می روند، خوانده می شوند؟

لازم نیست بخوانیم. همین که داشته باشیم کافی است. اصلا کتاب برای خواندن نیست؛ برای خریدن است.

کتاب را در هوای نمایشگاه نفس می کشید؟

بستگی دارد که بار بخورد یا نه. چون من روی وانت کار می کنم اگر بار بخورد حتما سمت نمایشگاه هم می روم!

به دام پر زرق و برق کتاب هایی با اسم قشنگ اما متن کم محتوا افتاده اید؟

بازار جهان پر از کالاهای دروغی و تقلبی است. اجناسی که به ظاهر ارزشمندند و در باطن، هیچ. کتاب هم مثل سایر کالاها خوب و بد دارد. از قدیم گفته اند: خریدار باید عاقل و هوشیار باشد! من سعی می کنم نهایت دقت را به کار گیرم تا به دام این کتاب های سبک و سطحی نیفتم.

پیرو جَو و تب بازار کتاب هم هستید؟

نه. وقتی کتابی گل می کند، سایر دوستان به سراغش می روند و گزارش می کنند برای ما. حسن و عیبش را می گویند. ما هم تشکر می کنیم از گزارش شان.

کتابی هم بوده که از خواندنش پشیمان شوید؟

بله. اما اگر اسمش را به شما بگویم، نویسنده اش که از دوستان صمیمی ام است ناراحت می شود و بی شک رابطه مان به هم می خورد. کتاب های دیگری هم بوده است اما با نویسندگان آنها هم دوستی جدیدی آغاز کرده ام. در حال حاضر با همه دشمنانم دوست شده ام. یک قفسه از کتابخانه ام پُر از چرندیات همین دوستان صمیمی ام! است.

اگر چرندیات است، پس توی کتابخانه تان چه می کند؟

گذاشته ام جلوی چشم تا هر کدام شان به خانه مان می آیند، ببینند و ذوق کنند. البته این قفسه از کتابخانه ام در واقع «ایوان مدائن» است. بالای سر این کتاب ها هم نوشته ام «هان ای دل عبرت بین، از دیده عبر کن هان/ ایوان مدائن را آیینه عبرت دان» یعنی اینها را ببینید، عبرت بگیرید و دیگر این جوری ننویسید!

اسم یا طرح جلد؟ کدامشان وسوسه خرید کتاب را به جانتان می اندازد؟

در انتخاب کتاب به اسم و طرح جلد، توجهی ندارم و فکر می کنم اگر خواننده عاقل باشد دلبسته ظاهر نمی شود. طبیعی است که در وهله اول وقتی با یک نویسنده، ناشر یا مترجم خوب آشنا هستم به سراغ آثار آنها می روم.

بقیه انتخاب هایتان چطور؟ اتفاقی است یا…؟

اجازه می دهم تا کتاب مرا انتخاب کند. چون یوگا کار می کنم کنار کتاب ها می ایستم تا ارتباط درونی مان شکل بگیرد. همین که یک سوت ذهنی برایم بزند، برمی گردم و می خرمش!

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.