انسان‌های امیدوار کتابخوان‌ترند

مهسا رمضانی: این روزها که در تقویم کشور با عنوان «هفته کتاب و کتابخوانی» نامگذاری شده است، به سراغ یکی از چهره‌های برجسته تاریخ نشر کشور، عبدالحسین آذرنگ رفتیم. او پژوهشگر و عضو شورای علمی دانشنامه ایران است که آثاری چون «شمه‌ای از انتشار کتاب در ایران»، «چون و چرایی در باب سیاست نشر کتاب»، «مبانی نشر کتاب»، «در قلمرو نشر، ویرایش و دانشنامه‌نگاری»، «تاریخ شفاهی نشر ایران»، «نشر و انقلابی در راه» را در کارنامه علمی خود دارد و اکنون نیز در حال تألیف دو کتاب‌ «تاریخ نشر کتاب در ایران» و «نشر و تمدن» است. با او درباره «آینده کتاب» به گفت‌وگو نشستیم.

استاد آذرنگ، از حال و هوای این روزهایتان بگویید، اکنون مشغول خواندن چه کتابی هستید؟
این روزها مشغول مطالعه رابطه میان «نشر» و «تمدن» و «فرهنگ» هستم و در این زمینه می‌نویسم. به ضرورت، در حال خواندن منابع «تاریخ نشر» درباره همین موضوع هستم.
از میان کتاب‌هایی که خواندید کدام‌یک در زندگی شما تحول آفرین شدند؟
تحول در کتاب خوانی‌ام با ترجمه نه چندان خوبی از کتاب‌های داستایوسکی شروع شد؛ کتابی به نام «بیچارگان». هنوز هم نمی‌دانم این کتاب با من چه می‌کرد که عصر از مدرسه برمی‌گشتم یکراست می‌رفتم سراغ همین کتاب. شاید در نوجوانی می‌خواستم عشق را از راه این کتاب بشناسم. پس از آن کتاب «آزردگان» داستایوسکی را خواندم و خواندن داستان‌های بلند دیگر را آغاز کردم. در یکی از دبیرستان‌های کرمانشاه، شهر زادگاه من، یکی از دبیران، که می‌خواست بچه‌ها را به خواندن وادارد، تکلیف کرد که هرکدام از ما موضوعی را انتخاب کنیم، کتابی را بخوانیم و درباره آن چند دقیقه صحبت کنیم. موضوع من چیزی شبیه «تأثیر علم بر جامعه» بود که هیچ تصوری از آن نداشتم. رفتم سراغ «مسیو شاخُف» ـ یادش گرامی باد ـ که مسئول کتابخانه انجمن ایران و امریکا در کرمانشاه بود. او کتاب قطوری به من امانت داد به نام علم و زندگی. از این کتاب خیلی خوشم آمد و با آنکه قطور بود، آن را تا آخر خواندم و از آن چند صفحه مطلب بیرون کشیدم. علم و زندگی مرا جز داستان، به کتاب‌های علمی هم علاقه‌مند کرد و در عین حال با بعضی جنبه‌های «دقت‌ورزی» – مهارتی که اصلاً در مدارس به ما آموزش داده نمی‌شد، اندکی آشنا شدم که هنوز هم مرهون آن هستم. در دانشگاه با فلسفه‌های اگزیستانس آشنا و بویژه به اندیشه‌های نیچه علاقه‌مند شدم. گمان می‌کنم فلسفه‌های اگزیستانس بیش از هر مبحث دیگری ذهنم را به خود مشغول کرده باشد.
آمارهای نگران‌کننده‌‌ای از سرانه مطالعه در کشور منتشر می‌شود؛ برخی آن را بین 2 تا 6 دقیقه تخمین زده‌اند. از سوی دیگر، شمارگان کتاب نیز طی سال‌های اخیر سیر نزولی را تجربه می‌کند، شمارگان کتاب از ۳۰۰۰ نسخه در دهه ۵۰ و ۶۰ شمسی با وجود دو برابر شدن جمعیت به ۵۰۰ نسخه در دهه ۹۰ رسیده ‌است! به اعتبار این آمار و ارقام، می‌توان نتیجه‌ گرفت که ما کتاب نمی‌خوانیم؟
این موضوعی پیچیده است و پیچیدگی آن به سبب علت‌ها و عامل‌های بسیاری است که در آن دخیل است. اگر شما به نشریه‌های پیش از انقلاب هم مراجعه کنید، خواهید دید که مدام از کتاب نخریدن و کتاب نخواندن مردم ناله سر می‌دادند. حالا این مشکل شدت پیدا کرده است. خواندن ـ نه فقط خواندن کتاب ـ و مسیر آن را باید با روند عمومی جامعه در نظر گرفت. اگر اصرار داشته باشید و از من بخواهید که سراغ عوامل مختلف نروم، از روش فروکاست (فروکاهی) استفاده کنم و آن را به یک جنبه منحصر بسازم، باید بگویم میان «امید اجتماعی»، «امید به آینده» و «خواندن» رابطه مستقیمی هست. این «امید» را اگر درست بشناسیم، بهتر به ما پاسخ می‌دهد که چه کسانی می‌خوانند و چرا و چه کسانی میل به خواندن ندارند و چرا. این سنجه، خاص جامعه ما هم نیست، در جامعه‌های دیگر هم جواب می‌دهد.
برخی معتقدند پیش‌زمینه یک جامعه کتابخوان یک «جامعه پرسشگر» است؛ چقدر با این اظهارنظر همدل هستید؟
این نظر به سهم خود و به جای خود درست است، به شرط آنکه «پرسش» و «شرایط پرسش» را تعریف کنیم. عده‌ای از مردم در همه کشورها کتاب نمی‌خوانند. آمارهایی در دست است که در سوئد، ژاپن، آلمان، امریکا و کشورهای دیگر، درصدی از مردم لای کتاب را هم باز نمی‌کنند. پس این عده را از بحث‌مان بگذاریم کنار. چند درصدی از مردم برای لذت و سرگرمی و پرکردن وقت خالی کتاب می‌خوانند، که البته کار خوبی است، اما اگر رسانه دیگری جز کتاب به آنها بیشتر لذت بدهد و آنها را سرگرم‌تر کند، رسانه را جایگزین می‌کنند. من به این دسته هم حق می‌دهم. دنیای کنونی «دنیای رقابت رسانه‌ها» است. هر رسانه‌ای کارآمدتر عمل کند، رسانه رقیبش را از میدان بیرون می‌راند. درصد دیگری از خوانندگان بنا به نیازی، ضرورتی، الزامی، یا نظایر آن کتاب می‌خوانند، مانند موقعی که شما و من می‌خواهیم امتحان آیین‌نامه رانندگی بدهیم یا دستگاهی را به کمک کتابچه‌اش  راه بیندازیم یا در آزمونی شرکت کنیم. بنابراین، ضرورت که برطرف شود، تکلیف معلوم است. اما همین‌جا می‌توان افزود  اگر جامعه‌ای به گونه‌ای پیش رود که ضرورت‌های خواندن، ولو این‌گونه خواندن‌ها را گسترش دهد، در نهایت به فرهنگ عمومی و تخصصی جامعه اعتلا می‌بخشد. این عرصه به برآورد من، بسیار جای مطالعه دارد. به هر حال، خواندن از سر ضرورتِ واجب، بیشتر به نتیجه می‌رسد تا خواندن بر اساس «ترویج فضیلت کتابخوانی» که بیشتر مستحب است تا واجب.
درصد دیگری از مردم این روزها خیلی هم می‌خوانند، اما نه کتاب. آنان بخش قابل توجهی از وقت‌شان را صرف خواندن پیام‌ها و مطالبی می‌کنند که به گوشی‌های همراه یا به تبلت‌هایشان می‌رسد. اگر این‌گونه مطالب در بیشتر جامعه‌ها نازل است، این نقص به «فرهنگ عمومی» باز می‌گردد و در این عرصه باید راهی برای آن یافت. اگر جامعه‌ای انگیزه جدی برای پیشرفت فکری و اعتلای معنوی ایجاد نمی‌کند، کار از جای دیگری عیب دارد.
بسیاری معتقدند با رواج کتاب‌های الکترونیکی، کتاب کاغذی در حال «از مدافتادگی» است. آیا به اعتقاد شما، ما با «مرگ کتاب‌های کاغذی» مواجهیم؟ و این موضوع آیا می‌تواند تهدیدی برای فضای فکری و فرهنگی یک جامعه باشد؟
کتاب الکترونیکی (ای بوک) تهدیدی برای کتابخوانی نیست. البته از میزان تولید کتاب روی کاغذ (پی بوک) کاسته خواهد شد. حتماً می‌دانید که در حال حاضر کتاب‌های مرجع چندین جلدی و نشریه‌های تخصصی دیگر روی کاغذ منتشر نمی‌شوند. اما اینها تهدید نشر به نابودی نیست، تهدید آنجا است که ناشران، خودشان را با تغییر موقعیت سازگاری ندهند. شکل فروش کتاب می‌تواند تغییر کند. این تغییر اجتناب‌ناپذیر است. انقلاب دیجیتال حاصل ضرورت سرعت، سهولت، اقتصاد جا و مکان، حمل و نقل، نگهداری، سرعت و دقت بازشناسی و بازیابی و نظایر اینها است. این انقلاب خیلی زود سراغ نشر آمد و آن را متحول کرد. اگر ساختار نشر ما از این تحول غفلت کند – که تا این زمان غفلت کرده است  – با وضعیت مناسبی روبه‌رو نخواهد بود. برخی  مردم این روزها خواندن کتاب غیر کاغذی را بر کاغذی ترجیح می‌دهند. من از صبح تا عصر که به کارهای تحقیقی مشغولم، با منابع کاغذی بیشتر سر و کار دارم، اما شب که به خلوت خودم می‌روم، ترجیح می‌دهم با دستگاه کتابخوان بخوانم، زیرا هم سرعتم و سهولت خواندنم بیشتر می‌شود، هم نور و اندازه حروف را تنظیم می‌کنم و راحت‌تر می‌خوانم.
می‌توان با عدد و رقم نشان داد که این روند خواندن و اصولاً خواندن کتاب‌های الکترونیکی، به سرعت در حال افزایش است. به همین دلیل در سیاستگذاری و برنامه‌ریزی نشر در جامعه ما تجدیدنظر جدی لازم است، وگرنه ناشران کتاب را با تنگناهای جدی‌تری روبه‌رو خواهد کرد. در ضمن همین‌جا باید افزود که در جهان کنونی دیگر فرق نمی‌کند که شما مطلب را با چه رسانه و ابزاری بخوانید. کتاب کاغذی شیء مقدس نیست ـ خواهش می‌کنم به این نکته توجه بفرمایید! ـ کتاب، رسانه‌ای است در کنار رسانه‌های دیگر. «رقابت» و «کارآمدی» است که تعیین‌کننده است. البته کتاب کاغذی از بین نخواهد رفت، مطمئناً، اما مواد دیگری مانند کاغذ، اما نه از چوب و الیاف گیاهی، بتدریج جانشین کاغذ خواهد شد. جنبش حفظ طبیعت در بعضی جامعه‌ها به اندازه‌ای نیرومند شده است که جلوی قطع شدن درختان را خواهد گرفت. پس می‌ماند درصدی از مردم که از سر کنجکاوی، معرفت‌دوستی، دانستن به صرف دانستن، دانش‌پژوهی، معنویت‌خواهی، حقیقت‌جویی، راه‌یابی و راهگشایی، اعتلا و کمال روحی و نظایر اینها کتاب می‌خوانند و لزوماً هم نه کتاب کاغذی. شمار اینها در همه جای جهان زیاد نیست، اما درصد آنها در جامعه‌های مختلف، فرق می‌کند. اگر شما کتاب را روی پوست و پاپیروس و استخوان کتف شتر و لوح سنگی هم بنویسید، اینها می‌روند، می‌یابند و می‌خوانند. این دسته از خوانندگان با انگیزه‌های نیرومند شخصی پیش می‌روند. مهم است که بر شمار اینها تا جای ممکن افزوده شود، اما از بابت اینها نگران نباید بود؛ نگرانی از بابت انبوهی از مردم است که نیاموخته‌اند مسائل و مشکلات زندگی‌شان را در همه زمینه‌ها از راه خواندن بشناسند و آنها را تاجای ممکن حل کنند. در این خصوص سامانه‌های آموزشی مسئول اصلی هستند، حتی در قبال خانواده‌ها و محیط‌هایی که به این فرهنگ و عادت خواندن شکل نمی‌دهند. «تحولی در زمینه آموزش» در گسترده‌ترین معنای آن و «همپا کردن کتابخانه‌ها» ـ که امروزه دیگر کتابخانه نیستند، بلکه به «رسانه‌خانه» تبدیل شده‌اند ـ با آن جنبش و تحول و نیز «دمیدن امید اجتماعی» به اعماق جامعه است که می‌تواند ما را از قعر دره بیرون بکشد.
از سخنان شما می‌توان چنین نتیجه گرفت که «کتابخوان» کم نشده بلکه «سبک مطالعه» تغییر کرده است؟
برای پاسخ گفتن به پرسش شما آمار و ارقام دقیق لازم است. در عرصه نشر، سامانه آماری نداریم و بیشتر اظهارنظرها در این‌باره حدسی و تقریبی است. به شما پیشنهادی می‌دهم که اگر بتوانید آن را عملی کنید، به شناختن موضوع کمک بزرگی کرده‌اید. میانگین درآمد سالانه نویسندگان، مترجمان، ناشران، پخش‌گران، کتابفروشان و خوانندگان حرفه‌ای و ثابت و نسبتاً ثابت خوانندگان کتاب را به دست بیاورید و با هم مقایسه کنید. مقایسه منحنی این میانگین‌ها طی چند سال، نشان خواهد داد که روند به چه سمت و سویی است. به نظر شما، نشر کشور ما می‌تواند به این ارقام دست بیابد و نتیجه را منتشر کند؟!
کندی رشد فرهنگ کتاب و کتابخوانی را آیا می‌توان به اقتصاد نشر و نوعی «عقلانیت کمی‌گرا» نسبت داد؟ به اعتقاد شما اگر کتاب رایگان می‌شد سرانه مطالعه بهتری داشتیم؟
کتاب، جدا از محتوایش، کالایی صنعتی، تجارتی و مادی است. مگر می‌شود این کالا را رایگان تولید کرد! هزینه‌های تولید در جامعه که بالا برود، محصول نهایی گران‌تر می‌شود و تقاضا هم پایین می‌آید. همین فرمول ساده بر کتاب هم حاکم است. جامعه برای رویارویی با مشکل کتاب و نشر باید به اقدام‌های زیرساختی اساسی‌تری دست بزند که نزده است و هشدارهای اهل تخصص و نظر هم از پرده‌های آهنین گوش‌هایی که باید بشنوند و نمی‌شنوند، نگذشته است.

نقل از روزنامه ایران – 95/8/26

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.