آسیب‌شناسی اقتصاد کتاب در گفت‌و‌گو با برخی فعالان نشر

«شاید کمتر حرفه‌ای را بتوان یافت که دو کفه ترازویش تا به این حد در نوسان باشد و ایجاد موازنه میان دو کفه این قدر دشوار»؛ اینها جملاتی از عبدالحسین آذرنگ است، تعبیری پر‌بار که می‌تواند تفسیری جامع از تقلای یک حرفه باشد در راه بقا؛ صنعت و حرفه‌ای که به اعتقاد فعالانش این روزها مصداق ضرب‌المثلی شده است که می‌گوید «درون‌مان خودمان را می‌سوزاند و بیرون‌مان مردم را». «خیلی‌ها در بخش خصوصی ورشکست شده‌اند. خود ما لطمه خوردیم. چهار آدمی که نیازشان این نبوده که حقوق‌بگیر صنعت نشر باشند و امور زندگی‌شان از جای دیگری تأمین بوده است از سال 40 این انتشاراتی را تأسیس کردیم. شعبه‌ گیشا را ناگزیر شدیم، ‌واگذار کنیم. یک کتابفروشی را هم در شادان به‌ناچار بستیم. در حالی که منطقه گیشا به نظر طبقه متوسط نسبتاً مرفه و کتابخوان است ولی چرخش با وجود فروش خودنویس و خودکار هم نمی‌گشت!»

منوچهر حسن‌زاده، مدیر انتشارات مروارید، صحبت‌هایش را این‌گونه ادامه می‌دهد: «آنهایی که از قدیم یک جاهایی را داشتند و تعهدات پرداختی مثل اجاره و سرقفلی ندارند، امورشان به نوعی می‌گذرد. اما کسی نیست که امروز وارد این تجارت شود چون به لحاظ بهره‌دهی جوابگو نیست. یعنی با این میزان سرمایه، بازدهی لازم را ندارد. چرا‌که امروز کتاب را چاپ می‌کنید و همه هزینه‌ها را باید نقداً بپردازید، اگر کتاب خوب باشد تازه دو سال دیگر شروع می‌کند به بازگشت سرمایه.

در حالی که بزاز و قناد و… از این دست می‌گیرند و از آن دست می‌فروشند. چه‌بسا خریدش هم با سفته صورت گیرد، اما یک ناشر باید همه چیز را نقداً بپردازد و تازه بعد از یک دوره بازگشت هم ندارد!»

نادر قدیانی، مدیر انتشارات قدیانی در این‌باره می‌گوید: «‌اقتصاد نشر در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب و سال‌های ابتدایی انقلاب به شکوفایی نسبی رسید. اما بتدریج هر‌چند از جنبه تعداد عناوین، رشد کردیم، نیروهای انسانی خوبی اعم از نویسندگان، شاعران، مترجمان و ویراستارانی هم تربیت شدند اما عواملی باعث شد اقتصاد نشر شکوفا و خودگردان نباشد که مهم‌ترین عامل هم بالا بودن تعداد عناوین و پایین بودن شمارگان کتاب‌ها است. صنعت نشر در یک نگاه کلی زیانده است ولی خب تعدادی از ناشران هم در حوزه‌ کتاب‌های آموزشی، کمک آموزشی، دانشگاهی‌ها و… اقتصاد قوی و پویایی دارند و تقریباً اصلاً زیانده نیستند. اما متأسفانه در حوزه عمومی و کودک و نوجوان که نشر حرفه‌ای و تخصصی ما محسوب می‌شود، زیان بر سود برتری بسیار محسوسی دارد.

البته شاید برخی از ناشران این حوزه که محل کارشان را در منزل‌شان دایر کرده‌اند و در نهایت با 4 تا 10 عنوان کتاب، گردش اقتصادی کوچکی دارند، اما مؤسسه‌های انتشاراتی که تابلو، برند و پرسنل ثابتی دارند نه تنها به سوددهی مطلوبی نمی‌رسند بلکه فقط اموراتشان می‌گذرد.

اگر ناشر مؤسسه‌ را منحل کند و سرمایه‌اش را در بانک بگذارد با همین سود 22 درصدی که بانک می‌دهد 10برابر کار نشر می‌تواند درآمد کسب کند. خیلی از مشاغل هستند که صرفه اقتصادی ندارند ولی بنیانگذاران‌شان به دلایل مختلف و علایق شخصی این مسیر را ادامه می‌دهند.من شغل‌ام را دوست دارم و تا زمانی که نفس می‌کشم، فعالیت در حوزه نشر را ادامه خواهم داد. ناشران ما علاقه‌مند به کارشان هستند و حساب سوددهی دو دو تا چهار‌تا نمی‌کنند همین‌که به قول معروف چراغ‌مان روشن باشد و سود اندکی کنیم و معاش زندگی‌مان تأمین باشد، این کار را ادامه می‌دهیم.»

مهدی حسین‌زادگان مدیر داخلی انتشارات ققنوس نیز ضمن تأیید صحبت‎های قدیانی در ادامه می‌افزاید: «بستگی دارد که این صنعت را با چه شغلی مقایسه کنید. میزان سوددهی یک انتشارات نسبت به سرمایه، خیلی پایین‌تر از سودی است که حتی بانک به سپرده می‌دهد.

ولی اگر در کل زیانده بود که دیگر امکان فعالیت وجود نداشت، چون یک مؤسسه انتشاراتی قبل از اینکه مرکز فرهنگی باشد باید بنگاه اقتصادی سودده باشد و در این بین بیشترین سود متعلق به ناشرانی است که مردم مجبور به خرید کتاب‌های آنها هستند، مثل کتاب‌های کمک درسی. مرکز پخش، به تنهایی نمی‌تواند تأثیر زیادی بر سود و زیان یک ناشر داشته باشند. این دو در کنار هم و به نسبت از کتاب‌های منتشره سود یا زیان می‌برند.

در حال حاضر هزار و یک مشکل برای اهالی صنعت نشر وجود دارد که از مهم‌ترین آنها پرداخت مالیات و عوارضی است که به‌گونه‌های مختلف از ناشران و توزیع‌کننده‌ها و فروشنده‌ها اخذ می‌شود. واقعاً اگر بخواهد به همین منوال ادامه پیدا کند، شاهد تعطیلی بسیاری از مراکز پخش و کتابفروشی‌ها خواهیم بود. ضمن اینکه اصلاً خوب نیست که این وضعیت باعث تبدیل فروشگاه‌های کتاب به بانک یا رستوران شود. مشکل دیگر ناشران کمبود فروشگاه‌های کتاب و محدود بودن ویترین برای عرضه و بهتر دیده شدن آثار است.»

در چنین شرایطی که مرتب زنگ خطر از وضعیت بحرانی حوزه نشر و فروپاشی آن به گوش می‌رسد سؤال اینجاست که اگر فعالیت در این حوزه به صرفه و اقتصادی نیست چرا تا این حد متقاضی دارد؟!

هومان حسن‌پور مدیر انتشارات آریابان با تأکید بر این نکته که صنعت نشر در حالی که بزرگ‌ترین دستاورد اجتماعی را که همانا فرهنگ‌سازی است یدک می‌کشد، نسبت به صنایع حتی پایین‌دستی کمترین سوددهی مادی را دارد، در پاسخ به این سؤال خاطرنشان می‌کند: «‌اگر قرار بود، تمامی مردم جهان‌ به تمامی ساختارهای اجتماعی با نگاه صرفاً مادی بنگرند، مطمئن باشید تمدن انسانی شکل نمی‌گرفت و اصولاً پدیده‌ای به نام فرهنگ در حافظه‌ها باقی نمی‌ماند.

اما پاسخی راحت‌تر که اثبات می‌کند نشر و کتاب از جذابیت سرمایه‌گذاری برخوردار نیست، همانا تعدد تعطیلی کتابفروشی‌ها نسبت به تأسیس آن بیشتر است‌. آیا واقعاً اگر صنعت نشر از جذابیت سرمایه‌گذاری مناسب برخوردار بود، نباید شاهد افزایش ورود سرمایه می‌بودیم؟»

پایه‌هایی لغزان و شیب‌دار برای ناشران

عبدالحسین آذرنگ که سال‌هاست در حوزه نشر قلم می‌زند فعالان این عرصه را به سان پل و پیوندی عنوان می‌کند که دو قطب اصلی در دو سوی خود دارد: پدیدآورندگان که در فضای گسترده آن شامل نویسندگان، شاعران، هنرمندان، صاحبنظران، مؤلفان، محققان، مترجمان، گردآورندگان، می‌شود و قطب دیگر خوانندگان که طیف گسترده و متنوعی را تشکیل می‌دهند. موازنه این دو قطب تضمین‌کننده بقاء و تحول عرصه‌ای است که از اساسی‌ترین جلوه‌های فرهنگی جامعه محسوب می‌شود و البته از آسیب‌پذیرترین آن جنبه‌ها.

اما چند سالی است که نوسان‌های اجتماعی و اقتصادی حاکم بر جامعه شاهین سنجش مهم‌ترین جلوه فرهنگ را هم از نفس انداخته است و گویا دیگر رمقی برای تقلا در جهت موازنه این دو کفه ندارد و پایه‌های لرزان این پل در دو سوی قلمرو پدیدآورندگان و خوانندگان مسیر نشر را به سطح لغزان شیب‌داری برای ناشران مبدل ساخته است.

آذرنگ نویسنده و پژوهشگر حوزه کتاب و نشر می‌گوید: «در کشوری مثل امریکا هم کتابفروشی‌ها بسرعت تعطیل می‌شوند و این موضوع بیانگر یک واقعیت است که کتاب نه تنها در ایران بلکه در جوامع دیگر هم سودآور نیست.»

او در ادامه می‌گوید: «تعداد عنوان‌ها در سال‌های اخیر بسیار زیاد شده است. قبلاً سالی 10 هزار کتاب چاپ می‌شد و حالا تعداد عنوان‌ها در سال به شصت و هفتاد هزار عنوان رسیده است.

از این رو تعدد عناوین در ایران بیشتر از بسیاری از کشورهاست و وقتی تعداد عنوان‌ها زیاد شود طبیعتاً روی شمارگان هم اثر می‌گذارد. از طرف دیگر قیمت خرید کتاب بالا رفته و قدرت خرید مردم پایین آمده است. در این میان حضور رسانه‌های رقیب مثل نشر الکترونیک هم بی‌تأثیر نبوده است.»

فعالان نشر معتقدند بروز بحران در اقتصاد با افزایش هزینه تولید و کاهش قدرت خرید خوانندگان، تصویری یأس‌آور از چشم‌انداز پیش‌رو در نشر را ترسیم کرده است.

مشکلات اقتصادی در چند سال گذشته که هم گریبانگیر ناشران و هم مردم جامعه شده است مسبب رقم خوردن روزهای ناخوش اقتصادی برای حوزه نشر شده است. از یک سو تورم و وضعیت امرار معاش و از سوی دیگر گرانی‌های چند سال گذشته دلار و به تبع آن بالا رفتن قیمت کاغذ و هزینه‌های جاری نشر موجب شد کتاب به مرور از سبد خانوار حذف شود.

«‌بی‌ثباتی اقتصادی و بالا و پایین شدن قیمت‌ها بشدت ناشران را ناتوان کرده، به طوری که اگر ناشر حتی توان مالی هم داشته باشد تکلیفش در انتشار کتاب روشن نیست و به تعبیری تردید همیشه وجود دارد. دیگر عامل تأثیرگذار در این سال‌ها، کمبود پشتوانه و نقدینگی است که بیشتر ناشران متوسط و کوچک را متأثر کرده است یعنی همان‌هایی که قرار است از میان همین بازار نشر منابع مالی‌شان را به دست بیاورند و در همین بازار نشر وارد عرصه تولید شوند.»

صاحب این جملات بهمن رحیمی، مدیر انتشارات شادان است. او در ادامه صحبت‌های خود به حذف یارانه‌های دولتی که نتیجه‌اش ایجاد اقتصاد گلخانه‌ای نشر بوده به عنوان یکی از عوامل حذف برخی ناشران اشاره کرده و می‌افزاید: «‌البته این حمایت‌ها و به تعبیر بهتر دخالت‌ها، فقط ظاهر شکل و شمایل نشر را پر زرق و برق کرد، اما بازار نشر را از حیز انتفاع ساقط کرده بود. چرا‌که متولیان به ناشری که وابستگی داشت سفارش چاپ کتابی خاص را می‌دادند و پس از آن دوباره بودجه دیگری را تعیین می‌کردند تا کتاب را خودشان بخرند.»

رحیمی همچنین از تعطیلی کتابفروشی‌ها و کم شدن ویترین ناشران به عنوان یکی از عوامل این وضعیت بحرانی یاد کرده و می‌گوید: «ماهی نیست که ما اخباری را مبنی بر بسته شدن کتابفروشی یا حذف یک توزیع‌کننده به عنوان کسانی که در این چرخه اقتصادی تأثیرگذارند نشنویم. این روزها مراکز تجاری با صدها دهنه مغازه بازگشایی می‌شود دریغ از اینکه مکانی هم برای کتابفروشی تعبیه شده باشد.»

تغییر ارزش‌های حاکم بر زندگی و الگوی گذران وقت بر بحران نشر

جدا از افزایش قیمت کتاب و عوامل اقتصادی که برخی آن را سرمنشأ دوری جامعه ایرانی از کتاب می‌دانند پاره‌ای از کارشناسان هم بر این باورند که اگر ثبات اقتصادی هم حاکم شود معلوم نیست که مشکلات بازار نشر و کتاب خواندن مردم در وضعیت فعلی حل شود. نظر تحلیلگران در مجموع بر این نکته متمرکز است که حتی اگر تغییری در وضعیت اقتصادی مردم ایجاد شود و مردم بتوانند بخشی از درآمد خانوار را صرف کالاهای فرهنگی کنند تا زمانی که تحولی در نیاز مردم به دانستن ایجاد نشود تلاش‌ها برای برقراری موازنه بین این دو کفه بی‌نتیجه خواهد بود.

بر این اساس باید در ابتدا تقاضا برای کالا ایجاد شود تا بعد از آن به دنبال اصلاح ساختار توزیع و کالا رفت. تغییر سبک زندگی، الگوی گذران وقت و شیوع تکنولوژی‌های ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی و مهم‌تر از آن تغییر ارزش‌های حاکم بر زندگی بخصوص نسل جوان جایگاه کتاب و مطالعه را در سبد مصارف فرهنگی و اوقات فراغت مردم کاهش داده است.

بهمن رحیمی معتقد است همچنان اصلی‌ترین عامل بحران نشر، کاهش میزان مخاطب کتاب‌ نسبت به دهه‌ 70 و 80 است. او می‌گوید: «شرایط نگران‌کننده شمارگان‌ که تا چهار- پنج هزار هم می‌رفت، امروز تبدیل به شمارگانی شده که حتی عنوان کردنش شرم‌آور است. کتابخانه‌ها که همیشه پناهگاه کسانی بود که به دلیل شرایط اقتصادی توان خرید مستمر کتاب را نداشتند هم عملاً شرایط سابق را ندارند و این قسمت نگران‌کننده ماجراست که دیگر ما افراد کتابخوان پرورش نمی‌دهیم.

کسانی که از طریق کتاب به دنبال تأمین سرگرمی و آگاهی خودشان بودند، امروز به سوی شبکه‌های اجتماعی و وبگردی‌های بدون هدف جذب شده‌اند.

به‌نظر می‌رسد به جای هزینه برای خرید کتاب و خواندن آن، راحت‌ترین کار این است که مخاطب بنشیند و کنترل رسیور را به دست بگیرد و برای پیدا کردن برنامه دلخواه فقط کانال‌ها را عوض کند.

هر آدمی با نگاهی به اطرافش پی می‌برد دیگر در مکالمه همان تعداد اندک کتابخوان هم دیگر خبری راجع به مطالعه یک کتاب خوب نیست، بلکه بحث بر سر فلان سریال یا شبکه اجتماعی است که وقت‌شان را در طی روز پر کرده است.»

ممیزان و برخوردهای سلیقه‌ای با قوانین

علاوه بر این در شرایطی که انتظار می‌رود مدیران فرهنگی به وسیله صداوسیما، آموزش عالی، آموزش و پرورش و… توجه و نیاز جامعه را به سوی مطالعه جلب کنند و زیرساخت‌های لازم و کافی را برای قوام‌یافتگی پایه‌های قطب خوانندگان فراهم سازند، نظارت‌های سلیقه‌ای، نگاه سلبی به آثار مؤلفان و مترجمان و در نهایت پشت سد ممیزی ماندن برخی از آثار در سال‌های گذشته از مشکلات مهم و غیرقابل اغماضی است که کارشناسان بر آن تأکید دارند.

هومان حسن‌پور در این‌باره می‌گوید: «‌بلندترین گامی که معادلات سود‌دهی و زیاندهی صنعت نشر را تغییر می‌دهد به حداقل رساندن خرده متغیر‌ها در عرضه و تقاضاست‌. برای اینکه تولید و عرضه بتواند در مرحله اول مطابق میل و ذائقه تقاضا عمل کند و در مراحل بعدی آن را ارتقا دهد، باید مسیرش را هموار کرد و این مهم با دو عنصر اساسی قابل دسترس است. اول پذیرفتن این اصل که کمک و تقویت کتاب و کتابخوانی آنهم در تمامی سطوح باعث ارتقای فرهنگ جامعه می‌شود و عملاً مسأله مهم و سرنوشت‌سازی است که باید توسط تمامی نهادهای فرهنگی‌، اجتماعی و حاکمیتی مد‌نظر قرار گیرد و تقویت شود.

دوم موانع پیش‌روی عرضه و تولید را تا حد‌امکان کم کرده و قانونمند سازیم و با بالا‌بردن آستانه تحمل از برخورد سلیقه‌ای به مضامین و محتوای کتاب بپرهیزیم‌.»

رحیمی اما معتقد است سیاستگذاری‌های مدیران فرهنگی به گذران امور مقطعی و جشنواره‌ای محدود شده و دولت به عنوان متولی و نه دخیل در این ماجرا، برنامه چندان دقیقی برای نجات ناشران از این بحران ندارد. او می‌گوید: «‌اگر طبق صحبت‌های آقای روحانی، در مدارس ساعتی را برای کتابخوانی دانش‌آموزان اختصاص دهند، شاید اتفاق زود‌بازدهی نباشد اما در نهایت 10 سال بعد شاهد جماعتی کتابخوان در جامعه خواهیم بود.»

این ناشر بخش خصوصی در ادامه صحبت‌های خود می‌افزاید: «آیا دولت متولی بوده تا ناشران بخش خصوصی را در مسائل اقتصادی به نوعی جهت‌دهی کند؟! البته نه با تعیین یارانه بلکه با بسترسازی برای فعالیت ناشر خصوصی.

آیا ناشر خصوصی امروز توان تبلیغ یک کتاب را با هزینه خودش در تلویزیون دارد؟! در شرایطی که تبلیغ در روزنامه هم برای ناشر مقرون به‌صرفه نیست و تفاوتی بین محصول فرهنگی و غیرفرهنگی وجود ندارد. عملاً هیچ برنامه و سیاستی برای اینکه به مخاطب‌مان دلایل کتاب خواندن را القا کنیم، وجود ندارد.»

حسن‌زاده نیز ضمن تأیید بخشی از این گلایه‌ها در ادامه می‌افزاید: «‌جامعه ما جامعه‌ای است که به هر‌حال در حد خودش مخاطبان چشمگیری برای کتاب دارد و از مترجم و نویسنده بی‌بهره نیست، ولی ضعف مدیریت و فقدان برنامه‌ریزی استراتژیک در نهادهای مهمی مثل وزارت آموزش و پرورش، سبب شده است که حوزه نشر یک کار پیش پاافتاده تلقی شود.

در حالی که اگر طراحی درستی صورت می‌گرفت و در سطوح پیش‌دبستان تا دبیرستان به کتابخانه نگاه مفهومی می‌شد، شاهد این وضعیت بحرانی نبودیم.

تنزل سطح شمارگان کتاب‌ از دو هزار به پانصد نسخه برای جامعه‌ای که سالی سه – چهار میلیون فارغ‌التحصیل دانشگاهی دارد، یک فاجعه است. باید هیأتی تشکیل شود که مسئول گسترش و توسعه ملی کتابخوانی باشد و تدبیر کند که چطور می‌شود جامعه را برای مطالعه کتاب ترغیب کرد.»

این ناشر در ادامه با گلایه از برخوردهای سلیقه‌ای در حوزه ممیزی به عنوان یکی از عوامل ایجاد بحران نشر می‌گوید: «‌ناله مترجم، نویسنده، ناشر و… بلند شده است.در جمهوری اسلامی قانون اساسی ثابت است و نظام تغییر نکرده اما تا چند سال کتابی که چندبار چاپ شده بود مجوز تجدید چاپ نمی‌گرفت، خب با این وضعیت خود ممیزان در عمل به قوانین متناقض عمل کرده‌اند.»

مهدی غبرایی که در دولت قبل چندین سال منتظر صدور مجوز برخی از آثارش بود؛ از نظارت‌های دولتی به عنوان یکی از عوامل بیماری صنعت نشر یاد کرده و می‌گوید: «اگر این اما و اگرها برداشته شود اقتصاد نشر می‌تواند آزادانه‌تر فعالیت کند و جانی بگیرد. از یک طرف داد حمایت سر می‌دهند و از طرف دیگر مانع تراشی‌ها ادامه دارد. دیگر داد رئیس‌جمهوری هم در آمده است. یکی از بهترین کارهای عمر فرهاد(غبرایی) که دستش از دنیا کوتاه شده است با عنوان «سفر به انتهای شب» اثر سلین در چاپ پنجم توقیف شده اما همچنان در بازار سیاه به فروش می‌رود.»

این مترجم و نویسنده همچنین با گلایه از وضعیت توزیع و نشر در برخی شهرستان‌ها ادامه می‌دهد: «‌نشر از پایه و اساس بیمار است. درمان این بیماری به همگرایی و همفکری ناشران، دولت، جامعه‌شناس‌ها و کارشناسان حوزه کتاب نیاز دارد. مشکلات اقتصادی جامعه گریبانگیر عرصه فرهنگ شده است. مشکل اساسی اینجاست که از جگرکی تا خرازی صنف دارند، اما نویسنده و مترجم صنف ندارند. دولت باید همراهی کند تا صنف تشکیل شود و بتواند از حقوق نویسندگان جوان حمایت کند.»

کارشناسی در ایجاد موازنه در یک معادله

با وجود این واکاوی، معادله تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان این کالای فرهنگی اثبات می‌کند که با وجود همه نوسانات، شناخت درست از قطب پدیدآورندگان و همپا شدن با قطب خوانندگان، تنها کاتالیزوری است که می‌تواند باعث ایجاد موازنه این معادله شود.

بهمن رحیمی در این‌باره می‌گوید: «‌بخشی از شرایط پیش‌آمده سهم همان ناشرانی است که همیشه چشم امید به کمک‌های دولتی دارند. در حالی که در یک اقتصاد سالم قرار نیست چشم ناشر به کمک‌های دولتی باشد متأسفانه حضور ناشران غیر‌حرفه‌ای در این صنعت حتی باعث زحمت ناشران حرفه‌ای شده است با چاپ و نشر کتاب‌هایی که هیچ توجیه اقتصادی در صنعت نشر ندارد و فقط به دلیل اینکه پشتوانه مالی‌شان از جایی دیگر تأمین می‌شود. ناشری که شناختی از سلیقه و پسند مخاطب ندارد و تا جایی که وظیفه‌اش ایجاب می‌کند تلاشی برای ترغیب کتابخوانی نمی‌کند، نتیجه‌اش ریزش بیشتر جامعه کتابخوان است. مسأله دیگری که شاید در حال کمتر شدن است، نداشتن خط کاری ناشران است و به صورت حرفه‌ای روی شاخه‌های خاص فعالیت نمی‌کنند.

اگر بازار کتاب‌های روانشناسی پر‌رونق باشد ناشری که تا دیروز کتاب دانشگاهی و تاریخی چاپ می‌کرده به سوی این حوزه سرازیر می‌شود و اگر روز دیگر اعلام شود کتاب هری‌پاتر با استقبال مواجه شده، تعداد زیادی ناشر تقاضای ترجمه و چاپ این کتاب را می‌کنند.»

با این حال هومان حسن‌پور معتقد است مبحث کارشناسی مقوله‌ای مهم است اما از آن مهم‌تر آن است که ببینیم اگر ناشری در انتشار یک کتاب از کارشناسان زبده بهره بگیرد، به چه میزان در متغیر عرضه تأثیر می‌گذارد.

او می‌گوید: «‌این حقیقت غیرقابل انکار است که ‌یک کتاب پس از طی مراحل کارشناسی ناشر مراحل بسیار طولانی‌تری را هم باید طی کند تا مجوز نشر را بگیرد.

بنابراین همان‌طور ‌که گفتم زمانی که تمامی نهادهای اجتماعی‌، فرهنگی و حاکمیتی ترویج کتابخوانی را سرلوحه خود قرار دهند، تازه مقوله‌های مهمی مثل کارشناسی مؤثر واقع خواهند شد و در ایجاد عرضه و تقاضا تأثیر خواهند گذاشت.»

گزارش از: نرگس عاشوری – روزنامه ایران

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.