کار دربارۀ کودک، کاری غیرتخصصی!/

معصومه انصاریان: در جامعه ما به کودکان و نوجوانان و مسائل آنها ازجمله کتاب کودک و نوجوان آنطورکه شایسته است بها داده نمی‌شود. بسیاری به صرف این‌که بچه دارند یا مدتی تدریس کرده‌اند خود را در حوزه کودک صاحب‌نظر می‌دانند و به خود اجازه می‌دهند در این حوزه دست به فعالیت بزنند. بسیاری ناشر کودک می‌شوند بدون این‌که در این حوزه، تخصصی کسب کرده باشند یا آموزشی دیده باشند. خیلی‌ها برای کودکان می‌نویسند بدون این‌که روانشناسی کودک بدانند.
برنامه‌ریزان ما هم متاسفانه به تخصصی بودن کار کودکان چندان توجهی ندارند. در انتصاب‌هایشان افرادی را به کار می‌گمارند که  فاقد دانش، سابقه و تجربه کاری مفید در حوزه کودک هستند. درحالی‌که در جهان امروز کودکی یک پدیده علمی و تخصصی است و مثل هر حوزه تخصصی دیگری اگر دانش مفید و تجربه کافی نداشته باشی، نمی‌توانی مفید واقع شوی.
خیلی عجیب است وقتی می‌خواهیم کامپیوترمان را نصب و راه‌اندازی کنیم دنبال متخصص کاربلد می‌رویم خیلی هم دقت می‌کنیم مبادا به سیستم‌مان آسیبی برسد. اما وقتی می‌خواهیم برای بچه‌هایمان برنامه‌ریزی کنیم یک‌صدم این دقت را هم به خرج نمی‌دهیم.
واقعیت این است که حوزه کودک برای بسیاری، بیشتر حوزه‌ای عمومی فرض شده و تخصصی‌بودن آن هنوز درک نشده است.   در کشورهای پیشرفته جهان امروز کار برای کودک یک کار پیچیده علمی و تخصصی است. مراکز دانشگاهی درباره آن مطالعه و پژوهش‌های گسترده‌ای انجام می‌دهند. به آسانی هر کسی نمی‌تواند وارد این حوزه شود. اگر هم می‌خواهیم در این حوزه توفیقی به‌دست بیاوریم، باید کودکی را جدی بگیریم و به دوران کودکی به نحو شایسته‌ای توجه کنیم.
برخی پدیدآورندگان کتاب کودک‌گویی دنیای خودشان و ارزش‌هایشان را معیار و هنجار می‌دانند و می‌خواهند که کودکان را هم مطابق ارزش‌های خودشان آموزش دهند.
روی سخنم با آنهاست که اصرار دارند به بچه‌ها آموزش بدهند و برای تبلیغ ایدئولوژی خود، به نوشتن برای کودکان روی آورده‌اند. من درباره نفس این کار حرف نمی‌زنم. حرف من این است که هر کاری آداب و لوازمی دارد. نوشتن برای کودک هم از آدابی برخوردار است. متاسفانه این نویسندگان متونی را به صرف سنتی و اخلاقی‌بودن به کودک عرضه می‌کنند. بدون این‌که رنج انتخاب متن مناسب مخاطب به خود بدهند. بدون این‌که آن متن را باتوجه‌به ویژگی‌های مخاطب بازنویسی یا بازآفرینی کند. هرچند این کتاب‌ها از امکانات تصویرگری کودکانه، کاغذ، چاپ و طراحی کتاب ویژه کودک برخوردار است اما متن به هیچ‌وجه با مخاطب متناسب‌سازی نمی‌شود. به‌نظر من کسانی‌که وارد حوزه کودک می‌شوند بدون شناخت مخاطب، آب در‌ هاون می‌کوبند. چراکه یکی از ارکان مهم کار برای کودک، مخاطب‌شناسی است. به‌راستی چند درصد کسانی‌که برای کودک کار می‌کنند با نظریه‌های روانشناسی کودک و نقد آنها آشنا هستند؟ چقدر درباره کودکی مطالعه می‌کنند؟ چقدر با نظریه‌های جامعه‌شناختی کودک و نوجوان آشنا هستند؟ چند درصدشان با کودکان امروز حشر و نشر دارند تا بتوانند مسائل و مشکلات آنها را در آثارشان بازتاب دهند؟
متاسفانه نگاه بسیاری از فعالان حوزه کودک هنوز هم سنتی است. در این حوزه هنوز نگاه تعلیمی و آموزشی غلبه دارد. هنوز بسیاری از فعالان و برنامه‌ریزان این حوزه در جایگاه معلمی ایستاده‌اند. درحالی‌که کودک امروز دیگر نه منفعل است و نه تعلیم‌پذیر. قبول کنیم کودکان در جهان امروز با وجود این همه رسانه که در دسترس‌شان قرار دارد، کمبود اطلاعات ندارند. کودک امروز برای خودش پدیده‌ای است که بزرگترها باید دسترسی به اطلاعات را از آنها یاد بگیرند. کودک امروز انتخاب‌گر و کنشگر است. اگر می‌خواهیم برای کودکان کار مفید انجام دهیم راهی نداریم جز این‌که با آنها همراه و همگام شویم و آنها را بشناسیم، مسائل کودک امروز با مسائل کودک دیروز که ما باشیم بسیار متفاوت است. مطالعات کودکی کاری سخت و زمانبر است. اما بدون آن هم موفقیتی به‌دست نمی‌آید.
علاوه‌بر احساس کاذب عدم‌نیاز به فهم و درک مخاطب که گریبانگیر بسیاری از فعالان این حوزه هست، یکی از دلایل مهم دیگری که موجب بی‌توجهی به کارهای بنیادی و مطالعاتی در حوزه کودک است، شتابزدگی و توجه بیش از حد فعالان این حوزه به سودآوری است. در چنین شرایطی حرف از پژوهش و کار بنیادی خیلی دشوار است. به‌عنوان یک پژوهشگر مشکلات فراوان کار پژوهشی را درک کرده‌ام. کار پژوهشی مخاطب چندانی ندارد و سودآور نیست.
وقتی پس از پنج سال، کار پژوهشی‌ام به ثمر رسید و آماده انتشار شد. شش‌سال دنبال انتشار آن دویدم. نکته جالب توجه این بود کسانی‌که مانع انتشار آن می‌شدند، انتقاد محتوایی و روشی به آن نمی‌گرفتند یا جواب نمی‌دادند یا حداکثر می‌گفتند در اولویت چاپ ما نیست. وقتی داشتم برای دریافت مجوز آن اقدام می‌کردم. یکی از دوستانم نگاهی به کار انداخت و گفت: چرا این‌قدر وقت گذاشتی؟ این کارها خریدار ندارد. پنج سالی که تو داشتی این تحقیق را انجام می‌دادی من پنج رمان نوشته و چاپ کردم.
او درست می‌گفت. کار پژوهشی سخت و طاقت‌فرسا و کم‌بازده است. برای همین کمتر کسی دنبالش می‌رود. این پاشنه‌آشیل حوزه کار کودک و نوجوان در کشور ما است. بیایید نگاهی بیندازیم به آمار کتاب‌های منتشر شده در حوزه کودک و نوجوان و میزان نقد آنها در سه‌دهه اخیر، خواهیم دید فاصله ‌خیلی زیاد است.
کمبود نقد و پژوهش محدود به کتاب کودک و نوجوان نمی‌شود. درباره تمام مسائل کودکی این بی‌توجهی مشهود است. برای مثال کودک‌آزاری در جامعه ما پدیده کم‌اهمیتی نیست. اصلا نمی‌شود نادیده‌اش گرفت. اما در برابر آن چه کرده‌ایم؟ هرچند وقت یک بار خبری تلخ در زمینه کودک‌آزاری منتشر می‌شود سر زبان‌ها می‌افتد و خواب اهالی فرهنگ را آشفته می‌سازد بعد چه می‌شود هیچ. هر چند مراکزی درست شده که به این موضوع رسیدگی می‌کنند اما این مسأله نهادینه‌نشده چون حتی خود مردم هم تلفن نمی‌زنند و موارد کودک‌آزاری را گزارش نمی‌کنند. وقتی یک اتفاق ناگوار می‌افتد بلافاصله موجی رسانه‌ای راه می‌افتد و حداکثر بیانیه‌ای و اظهار تاسفی و محکوم کردن و اعلام خطر و بعد موجی که پیش آمده پس می‌نشیند و پس از مدتی هم فراموش می‌شود. بعد از سال‌ها فعالیت در حوزه کودک و نوجوان به این باور رسیده‌ام که کودکی یک مسأله علمی و تخصصی است. برنامه‌ریزان و نهادی‌های مربوط به کودکی مطالعات کودکی را باید جدی بگیرند و به فکر زیرساخت‌های مطالعاتی آن باشند. مخاطب من تمام نهاد‌ها و کسانی هستند که دغدغه کار برای کودکان و درباره کودکان را دارند یا دست‌کم ادعایش را دارند.

*نقل از روزنامه شهروند – 94/4/4

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.