چه می‌شد گرت بود، سینِ سرودی/

شعر فارسی گنجینه‌ای از بهاریه‌ها را در خود دارد. بهاریه‌ها تنها ستایش طبیعت و تغییر حال نیستند. بهاریه‌های شاعران – بالاخص نوسرایان – وصف حال و روز شاعر و زمانۀ او نیز هستند. شعری که می‌خوانید از استاد شفیعی کدکنی، در دومین روز از بهار سال 1366 سروده شده است. بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه سالی از سرشار از سبزی و شادکامی برای ایرانیان و فارسی‌زبانان جهان آرزو می‌کند.

کنار سبو سبزۀ عید و سین‌های دیگر

چه می‌شد گرت بود، سینِ سرودی

که هفتاد سین گر تو را هست و آن نه

همان هیمۀ خشک پاری که بودی.

 

کنار سبو سبزۀ عید و سین‌های دیگر

بدین عذر لنگت چه کوشی که گویی:

 

«سرود من اینجا،

«نسیمی‌ست،

«که از بند رختی، گذر می‌کند، روی بامی

«و می‌داند آنجا

«در آن جامه‌ها، هیچ جان و دلی نیست

«که از نام و پیغام او شاد گردند» و

آهسته مویی:

«چه شعر و سرودی؟ چه گفت و شنودی؟»

 

در آن سوی این هستیِ هیمه‌وار تو، گیتی

بر آیین آینه‌وارش

سروده‌ست و بر نغمۀ خود فزوده‌ست

چه هوهوی باران، چه هیهای رودی.

ولی تو،

همانی که پارینه بودی

نه شعری شکفتت

نه بر منظری تازه چشمی گشودی.

 

در این آبیِ آبی آفتابی

کنار سبو سبزۀ عید و سین‌های دیگر

چه می‌شد گرت بود سین سرودی

 

محمدرضا شفیعی‌ کدکنی – 1366/1/2

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.