چرا رمان می‌خوانیم؟/

مریم عباسی‌شکر: فرض کنید همین الان یک تصمیم گرفته‌اید: می‌خواهم کتاب ‌هاکلبری‌فین اثر مارک تواین را بخوانم. بله، کارتونش را هم دیده‌ام؛ ولی می‌خواهم ببینم که واقعا چقدر با کتابش فرق می‌کند. خوب حالا شروع به خواندن رمان کرده‌اید. در چند صفحه اول متوجه می‌شوید این کتاب داستان نوجوانی است که از پدری الکلی متولد می‌شود و درپی دعوا با پدرش از خانه فرار می‌کند و در راه این فرار با برده سیاه‌پوستی به نام جیم آشنا می‌شود. کم‌کم که جلو می‌رویم می‌بینیم آنها با کلکی که می‌سازند، رودخانه  می‌سی‌سی‌پی را طی می‌کنند و… . خب برای امروز بس است. ساعت دو نصف شب است و شما کتاب را بسته‌اید. اما چرا خواب‌تان نمی‌برد؟ هرچقدر پهلوبه‌پهلو می‌شوید باز هم لابه‌لای کارهای فردا تصویر پسرکی که یکی از دندان‌های جلویش افتاده و کلاه حصیری کهنه‌ای را یک دستی روی سرش نگه داشته از جلوی چشم‌تان محو نمی‌شود. به کارهایش فکر می‌کنید، حرف‌هایش را مرور می‌کنید و رفتار دوستانه‌اش با جیم سیاه‌پوست را می‌سنجید و حالا می‌توانید بسیار عمیق‌تر از آنچه که توی کارتون دیده بودید، درکش کنید. تصویر ‌هاکلبری فین در ذهن شلوغ شما از تصویر آقای رئیس که اتفاقا دیروز دعوای مفصلی هم با یکدیگر داشته‌اید، روشن‌تر و واضح‌تر است. شما ترجیح می‌دهید به جای این‌که به حرف‌های بسیار جدی که می‌خواهید فردا به رئیس بگویید، بیندیشید، بلند شوید، کلید چراغ  برق را بزنید و چند صفحه دیگر هم بخوانید. جیمی و‌ هاک توی دنیای دیگری منتظرتان هستند. تازه اگر غم و غصه‌ای هم دارند، اگر فرار می‌کنند و در به درند، از شما خیلی‌خیلی دورند. هیچ آسیبی به شما نمی‌رسد و شما به راحتی می‌توانید آنها را دنبال کنید.
چطور این اتفاقات می‌افتد؟ چرا ما انسان‌ها این‌قدر دوست داریم رمان بخوانیم؟ حتما عده‌ای‌تان می‌گویید آشنایی با فرهنگ‌ها و دنیاهای جدید، یا مثلا تجربه‌کردن و دیدن زندگی‌های مختلف از نگاه آدم‌هایی که خودمان نمی‌توانیم جایشان باشیم و خیلی چیزهای دیگر. درست! اما جواب قطعی که برای تک‌تک ما انسان‌ها صادق است فقط می‌تواند دو کلمه باشد: «تئوری ذهن». درواقع  فهمیدن افکار و احساسات دیگران به‌عنوان ذهن‌خوانی و نظریه ذهن شناخته می‌شود. وقتی ذهن دیگران را می‌خوانیم باورها و تمایلات و احساسات‌شان را درک می‌کنیم که این مسأله در تعاملات اجتماعی ما بسیار موثر است چون به ما ابزار قدرتمندی می‌دهد تا بتوانیم با آن به اکتشاف و پیش‌بینی رفتار دیگران دست بزنیم و حتما قبول دارید که این اکتشافات در مورد آدم‌های دیگر چقدر می‌تواند لذت‌بخش باشد وگرنه ذهن‌مان را آن‌قدر مشغول چند و چون زندگی دیگران نمی‌کردیم! اما این امر در هنگام خواندن کتابی با شخصیت‌های جورواجور و افکار و رفتارهای پیچیده می‌تواند بدون خطرکردن و دردسر خریدن اتفاق بیفتد. جست‌وجوهای ذهنی به مغز فرصت می‌دهد تا ورزش کند. این مسأله کاملا علمی است و براساس تحقیقی که در نشریه Brain Connectivity چاپ شده است و توسط پژوهشگران دانشگاه Emory مورد بررسی قرار گرفته ثابت شده که کتاب خواندن مثل ورزش برای مغز می‌ماند. این پژوهشگران ۱۹ داوطلب را انتخاب کردند. در ابتدا، پنج روز متوالی، هر روز مغز داوطلب‌ها را اسکن کردند تا پی ببرند فعالیت عادی پایه مغز آنها در چه حدی است. بعد در عرض ۹ روز، با هم رمان «پمپی» را خواندند که داستان تلاش یک مرد برای نجات جان محبوبش از آتشفشان «وزو» ایتالیا در ۷۹‌سال قبل از میلاد مسیح است. در این حال و نیز در پنج روز بعد از آن اسکن‌های مغزی ادامه داشت که نشان داد کتابخوانی، فعالیت پایه مغز را، هم در حین روزهای کتابخوانی و هم پنج روز بعد از آن به‌طور قابل توجهی افزایش می‌دهد. مناطقی از مغز که بیشتر دچار فعالیت شده بودند دو منطقه مسئول درک زبان و همین‌طور تجسم و لمس بودند. ذهن را دست‌کم نگیرید. منبع بسیار درهم و برهم و در عین حال موثقی از بسیاری خاطرات و ادراکات زیست‌شده ماست. وقتی کتاب می‌خوانیم ذهن‌مان را به چالش می‌کشیم. پس اگر می‌خواهید حتی در دوران کهنسالی ذهنی قوی، چهارشانه و فعال داشته باشید هیچ‌وقت فراموش نکنید که چرا رمان می‌خوانیم.

*روزنامه شهروند – 94/6/7

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.