چرا بخت با کلاسیک‌هاست؟/

آنچه با عنوان رمان های بزرگ می شناسیم، عمدتا آثاری را دربر می گیرد که طی سال ها و دهه ها زنده مانده و خوانده شده اند. بودن شان در هر کتابخانه عمومی ضروری است و کسانی که کتابخوان به حساب می آیند، دست‌کم با نام کتاب و نویسنده اش به خوبی آشنایند. بعضی از ناشران ایرانی برگردان این رمان ها را ذیل عنوان «کلاسیک» انجام داده و آنها را در این دسته بندی قرار داده اند. اگرچه کلاسیک یا کلاسیسیسم در ادبیات به دوره زمانی خاصی اشاره دارد اما خود عبارت کلاسیک به صفتی برای آثار مانگار تبدیل شده است.

اگر نگوییم همه، بسیاری از رمان های بزرگ یا به عبارتی کلاسیک دنیا، متعلق به اروپا هستند. انگلستان همچنان که زادگاه نمایشنامه نویس بزرگی چون ویلیام شکسپیر است مولود جین آستین و چارلز دیکنز نیز هست. دوره ای تازه از ادبیات داستانی جهان نیز بی شک با ظهور ویکتور هوگو، گوستاو فلوبر و بالزاک در فرانسه آغاز شد.

آثار ادبی بزرگ جهان از آن رو همواره بازچاپ و بازخوانی شده اند که نویسندگانی متفکر و باسواد داشته اند. این نویسندگان در زمان زیست خود لزوما نامی بزرگ را یدک نمی کشیده اند و رسانه های فراوان نیز نقش چندانی در بزرگنمایی آنها نداشته اند. شاید وجود سنت کتابخوانی در غرب بیشترین نقش را در پاگیری، شهرت و تبلیغ آثار ادبی داشته است. و امروز که این آثار در ایران بازچاپ و یا به تکرار منتشر می شود، همچنان بی نیاز از پیچیده شدن لای زرورق و حراج شدن و… هستند، از ریسک کمتری برای ناشران برخوردارند و گاه حتی تکیه‌گاهی مطمئن برای آنها به حساب می آیند. به تازگی بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه نیز به جمع ناشران آثار کلاسیک پیوسته است. این ناشر 13 عنوان از رمان های بزرگ دنیا را که در سراسر جهان ترجمه و بارها منتشر شده، در قالب مجموعه «رمان های بزرگ جهان» با زبانی ساده برای نوجوانان به چاپ رسانده است. کتاب‌هایی نظیر دکتر جکیل و آقای هاید، جزیره گنج، جین ایر، دور دنیا در هشتاد روز، غرور و تعصب، زنان کوچک و…

این رمان ها چه زمانی نوشته و چاپ شده اند؟ بعضا سیصد سال پیش. اینترنت و موبایل و شبکه های ماهواره ای و… رقیب نبودند. زمانی که اندیشیدن یک ضرورت و عادت کتابخوانی یک فضیلت شمرده شود، رقابت در خوب نوشتن و انتشار کتاب هم به کیفیت بالاتر منتج می شود. به بیان دیگر، جایی که عادت به خواندن رایج باشد، سره از ناسره تشخیص داده می شود و نویسندگان و ناشران ناچار از گزیده کاری و بهینه سازی خویش اند. از سوی دیگر عادت و میل به مطالعه زمانی فراگیر می شود که جامعه به حدی از توسعه و رفاه رسیده باشد و فراتر از نیازهای اولیه، به تفریح و سرگرمی و نیز برآوردن نیازهای ثانویه و ارتقای فرهنگی بیندیشد. یکی دیگر از عوامل رشد و استحکام سنت کتابخوانی در غرب، گذر از زندگی توده وار به زندگی مبتنی بر فردگرایی است. جامعه ای که در زیستی توده وار به سر می برد، نیازی به کتابخوانی احساس نمی کند؛ چون نه تنها آن را مایه پیشرفت خود نمی بیند بلکه ممکن است از توده جدا انگاشته شود و این قسم تفاوت، حتی دردسرهایی برایش به دنبال داشته باشد. در جامعه فردگراست که رقابت، پیشرفت فردی و ارتقای سطح آگاهی، هم فضیلت و هم ضرورت به حساب می آید.

چرا در کشور ما هرکس می تواند نویسنده باشد و کتاب منتشر کند؟ آیا این مسئله، نشانگر عبور ما از توده گرایی به فردگرایی و درک مطالبات تازه است؟ چرا به همین نسبت، تیراژ کتاب‌های ما رو به کاهش گذاشته است؟ آیا غیر از این است که قلت مطالعه تنها شامل حال عامه مردم نمی شود و خود نویسندگان و تولیدکنندگان کتاب ما هم بر همین سبیل می روند؟ فقدان مطالعه، فقدان آگاهی، توهم دانایی و توهم نویسندگی، بیماری های آشنای این روزهای ادبیات ماست. و در این هنگامه سر فرو بردن‌ها در برف، کتابخوان های ثابت همچنان به کلاسیک ها و غیرکلاسیک های غربی اعتماد بیشتری می کنند.

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.