عشق و نفرت/

آرش آذرپناه: «پایان رابطه»، عاشقانه‌ترین رمان گراهام گرین، با ترجمه درخشان احد علیقلیان را باید از برجسته‌ترین عاشقانه‌های ترجمه شده به فارسی دانست. روایت داستان گرین در پایان رابطه حاصل تلاقی و درهم تنیدگی دو مثلث است؛ نخست همان مثلث عشقی مشهور است و دوم مثلث پنهان زیر مضمون ظاهری که سه ضلع آن را عشق، خیانت و ایمان تشکیل می‌دهند. پایان رابطه، قصه عجیب و منحصربه‌فردی دارد؛ زنی در یک روز زیر بمباران بمب‌های جنگ جهانی، نذر می‌کند که اگر معشوقش در این بلبشو زنده بماند، از عشق او و در نتیجه از خیانت به همسرش دست بشوید. مرد از زیر بمباران سلامت بازمی‌گردد و از آن به بعد عشق راستین زن به ایمانی راستین بدل می‌شود؛ ایمانی که به زعم او، معشوقش را به زندگی بازگردانده است و او بابت شکر این معجزه باید به سوی همسری بازگردد که به او علاقه‌ای ندارد. ایمان قوی زن تا پایان رمان به شخصیت‌های دیگر نیز تسری می‌یابد؛ تا جایی که راوی داستان که همان معشوق زن بوده نیز در پایان اگرچه نمی‌خواهد بپذیرد اما خود می‌داند که تسلیم شده است. درحقیقت رمان گرین، رمان مقاومت در برابر مفاهیم عمیق بشری مثل عقاید مذهبی، عشق و نفرت است. راوی که خود در داستان یک نویسنده است از ابتدا می‌گوید که می‌خواهد داستان نفرتش از زن را بنویسد اما عملا هر آنچه می‌گوید از عشق است؛ چنان‌که هر چه می‌خواهد از ایمان بگریزد ایمان بیشتر وی را محاصره می‌کند. در پایان رمان راوی با حجمی از معجزه و نمودهای الهی روبه‌رو می‌گردد با این حال در برابر آنها مقاومت می‌کند. از سوی دیگر زن در سراسر زندگی‌اش در برابر عشق مقاومت کرده است تا ایمانش را نگاه دارد. پوسته‌ سختی که دو شخصیت در سراسر رمان روی اعتقادات خود کشیده‌اند، گویا زندگی هر دو آنها و نیز زندگی چند تن از اطرافیانشان را ناتمام می‌گذارد؛ با این وصف نویسنده قضاوتی درباره‌ آن نمی‌کند. آدم‌های گرین در داستان پایان رابطه، در اندیشه‌ها و عقایدشان صلب و سخت و نیز سیاه و سفیدند و هرگز انعطافی از خود نشان نمی‌دهند؛ حتی مبلغ ارتدادی که زن در نیمه‌ رمان به نزدش می‌رود تا با قانع کردنش بر عدم وجود پروردگار، بتواند دست از نذرش بکشد و به معشوق بازگردد؛ بدون آنکه روند تغییر اندیشه‌اش نمایان شود، از یک مبلغ ارتداد به یک کاتولیک دوآتشه در انتها بدل می‌شود.
با این وصف آنچه شگفت می‌نماید این است که این جزم‌اندیشی شخصیت‌ها به پیام نهایی رمان و قضاوت جزم‌اندیشانه‌ نویسنده درباره مفاهیمی چون عشق و ایمان و خیانت منجر نمی‌شود. در حقیقت هرچه شخصیت‌ها در افکار خویش پافشاری می‌کنند کشف حقیقت مطلق در رمان دشوارتر می‌شود و به این ترتیب رمانی درباره‌ ایمان و تبلیغ آن خلق می‌شود بی‌آنکه مفاهیم نزدیک به آن را اشاعه دهد. گراهام گرین برای برقراری توازن اندیشه‌های متقابل و متضاد در این رمان پرکشش و درخشان، با اختصاص دادن فصلی به دفتر خاطرات زن، مستقیما روایت زن درباره عشق و عقیده‌اش را در کنار روایت مرد می‌آورد و به این ترتیب با خلق رمانی چندصدایی از قضاوت جزم‌اندیشانه حتی درباره‌ خود مفهوم جزم‌اندیشی طفره می‌رود.
به این ترتیب «پایان رابطه» را اگرچه به لحاظ حضور عناصر مضمونی مشترک مثل «ایمان» می‌توان در کنار برخی از آثار گرین چون قدرت و جلال یا عالیجناب کیشوت قرار داد، اما به دلیل تقابل آن با مفهوم عشق باید آن را از دیگر رمان‌های او متمایز کرد. جز این، کشش روایی که در آثار پلیسی و جاسوسی گرین دیده می‌شود، در این رمان عاشقانه نیز به نحوی دیگر و در صورتی دیگر آشکار است. باری خواندن پایان رابطه لذت نابی را به خواننده‌ جدی رمان‌های اندیشه‌ورز می‌دهد؛ لذتی که تا مدت‌ها مزه‌اش در ذهن او خواهد ماند.

نقل از روزنامه فرهیختگان – 1395/4/14

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.