دو فرضیه برای کتاب نخواندن ما/

دو فرضيه اصلي در اين‌باره وجود دارد؛ فرضيه اول اينكه با افزايش و گسترش رسانه‌ها و روش‌هاي جديد اطلاع‌رساني (به‌ويژه اينترنت)، مردم اطلاعات لازم را از روش‌هاي ساده‌‌تر و سريع‌تر به دست مي‌آورند، پس كمتر به خواندن كتاب نياز دارند. اين فرضيه به دو دليل اصلي پذيرفتني نيست؛ اول اينكه، گسترش روش‌هاي جديد اطلاع‌رساني مخصوص ايران نيست و اين روش‌ها در ايران توسعه كمتري نسبت به كشورهاي توسعه‌يافته دارد. براي مثال سرعت اينترنت در ايران بسيار كمتر از سرعت آن در اكثر كشورهاي دنياست و گسترش آن نيز در كشور ما به‌مراتب كمتر از كشورهاي پيشرفته و قيمت آن به ‌نسبت درآمدها گران‌تر است. با آنكه در كشوري مثل آلمان سرعت اينترنت بسيار بالاتر از ايران است و رسانه‌هاي گوناگون مانند شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني آلماني‌زبان نيز به‌مراتب از شبكه‌هاي فارسي‌زبان بيشتر است، سرانه مطالعه در آلمان قابل مقايسه با ايران نيست. البته اختلاف سرانه كتابخواني ما با كشورهاي در حال‌توسعه مانند مالزي و تركيه نيز قابل مقايسه نيست. پس نمي‌توان گسترش روش‌هاي اطلاع‌رساني را بهانه كرد. درضمن، سرانه كتابخواني با سرانه مطالعه يكي نيست و گرچه كشور ما از نظر سرانه مطالعه نيز در جايگاه مناسبي نيست، متاسفانه نگاه گذرا به تيراژ كتاب نشان مي‌دهد كه سرانه كتابخواني در ايران فاجعه است و آنچه سرانه مطالعه در نظر گرفته مي‌شود، به‌معناي كتابخواني نيست.
كتابخواني در ايران در بخش مهمي از جمعيت، نزديك به صفر است. براي مثال، امريكايي‌ها كه نسبت به اروپايي‌ها در زمينه كتابخواني در رده پايين‌تري قرار دارند، به‌طور متوسط در سال چهار كتاب مي‌خوانند در حالي كه ايراني‌ها گاهي هر دو يا سه سال حتي يك كتاب (غيردرسي) نمي‌‌خوانند.
دليل ديگر اينكه، كتاب فقط وسيله‌اي براي كسب اطلاعات يا اخبار نيست. بنابراين، كسب اطلاعات و اخبار از روش‌هاي ديگر (غير از كتاب) دليل قانع‌كننده‌اي براي نخواندن كتاب نيست. اخبار و اطلاعات فقط در حوزه علم انباري و رفتار روزمره كاربرد دارند، در حالي كه كتاب (به‌ويژه ادبيات داستاني) وسيله‌اي براي افزايش علم ابداعي است. علم انباري و اطلاعات روزمره، بدون علم ابداعي فقط حجم زيادي از مغز و وقت انسان را اشغال مي‌كند و به‌جاي آرامش، حتي باعث بي‌قراري مي‌شود.
فرضيه دوم در اين زمينه، نبود كتاب‌هاي باارزش در بازار كتاب ايران به‌دليل مميزي است. اين فرضيه نيز گرچه در ظاهر منطقي به‌نظر مي‌رسد ولي دليل قانع‌كننده‌اي براي نخواندن كتاب نيست. نكته اول اينكه، در بازار كتاب ايران، كتاب‌هاي خوب و رده اول جهاني موجود است و بسياري از كتاب‌هايي كه در كشورهاي ديگر فروش بسيار بالايي دارند، در كتابفروشي‌هاي ايران خاك مي‌‌خورند يا پرفروش بودن آنها نسبت به ساير كتاب‌ها فقط يك شوخي است. براي مثال، كتابي كه در كشوري مثل تركيه ١٠٠ هزار نسخه فروخته است، در ايران با فروش سه هزار نسخه پرفروش اعلام مي‌شود!
نكته ديگر اينكه، بسياري از كتاب‌هاي نوشته شده به دست نويسنده‌هاي ايراني، داراي ارزش كافي براي فروش چند ده‌هزاري هستند زيرا كتاب‌هايي با همين كيفيت در سه دهه پيش، فروش چند برابري داشته‌اند.
به‌نظر من، فرضيه قابل قبول‌تر، پذيرش اين اصل است كه فرهنگ مكتوب و صنعت چاپ در ايران ريشه ندارد و دليل اصلي آمار پايين كتابخواني در ايران امروز، علاوه بر غلبه فرهنگ شفاهي، حضور نسلي سرخورده از آرمانگرايي نسل گذشته، عجول و به‌شدت مادي‌گراست. درباره تفوق فرهنگ شفاهي بر فرهنگ مكتوب، نياز به توضيح چنداني نيست زيرا پيش از سده اخير، صنعت چاپ در ايران بسيار ابتدايي و مخصوص دربار و اشخاص محدودي بود. امروز نيز اين صنعت در ايران همچنان وارداتي و غريبه به‌شمار مي‌رود.
نكته مهم‌تر، وضعيت اجتماعي نسل كنوني ايران است. نگاهي اجمالي به تيراژ كتاب در دهه ٦٠ و دهه ٩٠ نشان مي‌دهد، با آنكه جمعيت بيش از دو برابر شده و ميزان باسوادي نيز بالاتر رفته است، تيراژ كتاب در حوزه ادبيات داستاني (به عنوان ادبيات خلاق) از ١٠ هزار نسخه به ٥٠٠ نسخه كاهش يافته است. ايراني‌ها در دهه‌هاي ٥٠ و ٦٠ شمسي نسلي آرمانگرا و خواهان تغييرات بزرگ و اساسي در زندگي شخصي و محيط پيرامون بودند. رفتار اين نسل در همه زمينه‌هاي اجتماعي مانند مشاركت در فعاليت‌هاي گروهي و برنامه‌هاي ملي (شركت در جنگ و…) بسيار بالاتر و داوطلبانه‌تر از نسل فعلي بود.
البته نمي‌توان نسل كنوني جامعه ايران را به‌خاطر رفتارهاي اجتماعي ضعيف سرزنش كرد. بخش مهمي از رفتارهاي كنوني، نتيجه آرمانگرايي و تندروي نسل گذشته است ولي بايد پذيرفت، نسل كنوني جامعه ايران، به‌شدت عجول، مادي‌گرا، بي‌اعتماد به آينده و خودخواه است. جوانان امروز ايراني مي‌خواهند همه‌چيز را به سرعت و با كمترين هزينه به دست بياورند. كتابخواني با چنين روحيه‌اي ناسازگار است. كساني كه كتاب خواندن بخشي از فرهنگ زيستي آنهاست، مي‌دانند براي به دست آوردن هر چيز بايد وقت و هزينه كافي صرف كرد. نوشتن و خواندن كتاب نمونه‌اي از اين صرف وقت و هزينه بالاست. براي مثال، ادبيات داستاني و به‌ويژه رمان، دعوت انسان به درنگ در هستي است. ادبيات خلاق به انسان مي‌فهماند كه براي شناختن جهان بايد صبور بود و دقيق‌تر به همه‌چيز توجه كرد. شايد مهم‌ترين كاري كه در رمان انجام مي‌شود، درنگ در هستي براي بازآفريني دوباره زندگي است. نسلي كه سرخورده از زندگي خويش، مي‌خواهد به سرعت از همه‌چيز عبور كند و زمان را آسان مي‌كشد، بعيد است به چنين هنري اقبال نشان بدهد. طبيعي است چنين كساني، وقت خود را در صف خريد لباس‌هاي مد روز، شنيدن موسيقي مبتذل، نشستن در رستوران و رانندگي در ترافيك شهري و جاده‌اي صرف مي‌كنند. وقتي هم به فكر مطالعه  مي‌افتند، در شبكه‌هاي اجتماعي پرسه مي‌زنند.

*شهریار عباسی (نویسنده) – نقل از روزنامه اعتماد 94/1/17

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.