وداع با رئیس اسبق اتحادیه ناشران

داوود رمضان‌شیرازی، ناشر پیش‌کسوت، که چند سال هم ریاست اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان تهران را برعهده داشت، در پی بیماری طولانی‌مدت، روز جمعه (چهارم اردیبهشت‌ 1394) در بیمارستان از دنیا رفت. رمضان‌شیرازی که کار خود را در زمینه کتاب از سال ١٣٢٧ آغاز کرده بود مدیر نشر سنایی بود. دیوان فخرالدین عراقی، دیوان سنایی و اشک مهتاب از جمله کتاب‌های این انتشارات هستند.

او 24 آذر 1393 در نشستی که در «مرکز کتاب‌پژوهی» مؤسسه خانه کتاب برگزار شد، همرا با مهدی شیرازی (فرزندش) بخش‌هایی از خاطراتش را نقل کرد. موسس انتشارات سنایی به دلیل کهولت سن پاسخگوی کامل پرسش‌ها نبود و پسرش در تکمیل پاسخ‌ها پدر را همراهی می‌کرد. بخشی از این گفتگو را در ذیل بخوانید:

آقای شیرازی در چه سالی و در کدام منطقه تهران به دنیا آمدید؟

من در سال 1311 شمسی و در محله ناصرخسرو زاده شدم.

 کار کتابفروشی را چگونه آغاز کردید؟

در سال 1332 کار کتابفروشی را با شراکت «هدایت ارشادی» که یکی از کتابشناسان قدیمی بود، آغاز کردم. ما کتاب‌های خطی را می‌خریدیم و بعد هم می‌فروختیم.

مهدی شیرازی: پدر در دبیرستان مروی درس خواند و از زمان تحصیل در دبیرستان به کار کتابفروشی مشغول شد و تا کلاس هشتم ادامه تحصیل داد و بعد از آن در سال 1327 مدرسه را رها کرد و به طور دائم وارد حرفه کتابفروشی به صورت دستفروش کتاب ‌شد. او کتاب‌ها را مرمت می‌کرد و سپس می‌فروخت و علاوه بر کتاب‌های درسی، کتاب‌ با موضوع‌های مختلف را هم به فروش می‌‌رساند.

پدر تمام بعدازظهرهای تابستان، کتاب‌های رحلی مختلف را با اتوبوس به میدان تجریش برای فروش ‌می‌برد و تا ساعت 12 شب و هنگامی که مردم در خیابان حضور داشتند، به کار فروش کتاب‌ها مشغول بود. او تجریش را به دلیل محل تفریح و خوش آب و هوا بودن آن انتخاب کرده بود و شب هنگام هم کتاب‌های باقیمانده را در انباری که اجاره کرده بود، می‌گذاشت و با اتوبوس به منزل باز‌می‌گشت.

 چه نوع کتاب‌هایی را می‌خریدید؟

هر کتاب خطی یا چاپی که به دستمان می رسید می‌خریدیم و می‌فروختیم. در آن زمان کتاب‌های درسی دارالفنون را هم از دانش‌آموزان به صورت دست دوم خریداری می‌کردیم. کتاب‌های تمیز و سالم را کنار گذاشته و بعد از پایان سال تحصیلی آنها را به فروش می‌رساندیم اما کتاب‌های متوسط و معمولی را به افراد مستمند و کم‌درآمد می‌فروختیم. قیمت این کتاب‌ها از 15 ریال تا 10 تومان بودند.

 دیوان فخرالدین عراقی را در زمانی که بساط کتابفروشی داشتید، به چاپ رساندید؟

بله این کتاب را با تصحیح سعید نفیسی چاپ کردیم. از نفیسی دیوان عراقی، دیوان عطار، دیوان قاسم انوار و دیوان الهی جغتایی را هم چاپ کردیم. ما از جلال همایی و مدرس رضوی هم آثاری منتشر کردیم.

 به چه دلیل اسم انتشارات را سنایی گذاشتید؟

یک بار کتابی را می‌خواندم که در آن به شعری از سنایی برخوردم. با خواندن آن شعر ارادتمند او شدم و به همین دلیل نام انتشارات خود را سنایی گذاشتم.

 زمانی که صاحب مغازه کتابفروشی شدید کدام کتابفروشی‌ها و انتشاراتی‌ها در ناصرخسرو واقع شده بودند؟

انتشارات سعدی، انتشارات علمی، انتشارات اسلامیه، کتابفروشی دانش، کتابفروشی گنجینه و کتابفروشی محیط در خیابان ناصرخسرو بودند.

 چاپ کتاب در آن زمان به چه صورت بود؟

دستگاه‌های چاپ دستی بودند. صحافی و جلدسازی کتاب هم به صورت دستی انجام می‌شد.

 تیراژ کتاب‌ها چقدر بود؟

ما هزار تا هزار و پانصد جلد کتاب چاپ می‌کردیم اما به عنوان مثال کتاب دیوان عراقی را با تیراژ بیشتر منتشر کردیم زیرا با استقبال روبه‌رو شده بود.

 از قرآن‌هایی که چاپ کرده‌اید برای ما بگویید.

ما 20 نوع قرآن چاپ کردیم که پنج نوع آن رنگی بود که با خط حاج طاهر خوشنویس و ترجمه الهی قمشه‌ای منتشر شدند. من برای چاپ قرآن با خود عهد کرده بودم که آنها را در راه رضای خدا بفروشم و سودی از آن برای خود درنظر نگیرم. ما قرآن‌ها را 25 ریال فروختیم و بعد از محاسبه متوجه شدیم که 3 تومان هزینه برداشته‌اند. با این کار به عهدی که با خدا بسته بودم، عمل کردم.

 «غلامرضا روحانی» فکاهی‌نویس معروف را از نزدیک دیده بودید؟

بله او را هنگامی که بساط کتابفروشی داشتم از نزدیک دیده بودم و کتاب «اجنه» را از او به چاپ رساندیم.

 از ابوالقاسم حالت و کتاب‌هایی که از او منتشر کردید، بگویید.

از ابوالقاسم حالت کتاب‌های «خروس لاری»، «بحر طویل‌های هدهد میرزا»، «دیوان ابوالعینک» و «بچه‌ها برق آمده» را منتشر کردیم.

 درباره رحیم معینی کرمانشاهی که آثاری را از او به چاپ رسانده‌اید بگویید.

مهدی شیرازی: ما کتاب «آثار تاریخ منظوم ایران» را از معینی کرمانشاهی که کتاب نفیسی است در 10 جلد به چاپ رساندیم که جلد اول آن هم نایاب شد. قرار بود دو جلد دیگر هم به آن 10 جلد اضافه شود که شاید به دلیل کهولت سن، نگارش آن به پایان نرسید.

 چرا آثاری از شاعران ناشناخته چاپ کرده‌اید؟

مهدی شیرازی: پدر علاقه زیادی به ادبیات دارد. ما کتاب‌هایی در انبار داریم که سال‌هاست در آنجا مانده‌اند و فکر نمی‌کنم دیگر امکان فروش آنها وجود داشته باشد.

 چرا کتابفروشی در خیابان صوراسرافیل را باز کردید؟

مهدی شیرازی: نیمه اول دهه 40 این کتابفروشی خریده شد. در آن زمان افراد قانع بودند و کتابفروشی هم جوابگوی هزینه‌های ما بود. پدر هم تا سال 1361در آنجا بود اما اوایل انقلاب فروشنده‌ای که در این مغازه حضور داشت، آنجا را تبدیل به پایگاه حزبی کرده بود و این باعث شد که مغازه تعطیل شود. به دنبال این اتفاق هم ما مغازه را فروختیم.

 هیچ موقع به فکر چاپخانه جداگانه‌ای برای خود افتادید؟

نه من اصلا در این مورد فکر نکردم. انتشارات دیگری بودند که چاپخانه برای خود داشتند و این به دلیل گستردگی کار آنها بود.

 به کدام یک از کتاب‌هایی که منتشر کرده‌اید علاقه بیشتری دارید؟

به دیوان سنایی که هنوز هم آن را چاپ می‌کنیم بسیار علاقه‌مند هستم.

 هیچ وقت از چاپ کتابی پشیمان شده‌اید؟

نه هرگز چنین اتفاقی نیفتاده و از انتشار هیچ کتابی پشیمان نشدیم.

 ملاک برای قیمت‌گذاری کتاب چگونه بود؟

به غیر از هزینه‌های صرف شده برای کتاب، 20 درصد سود روی کتاب‌ها کشیده می‌شد. ما کتاب را با نازل‌ترین قیمت می‌فروختیم.

 آیا کتاب را به موسسه پخش هم می‌سپردید؟

من کتاب را خودم چاپ می‌کردم و خودم هم می‌فروختم و هرگز به موسسه پخش، کتاب نمی‌دادم.

 قیمت کتاب‌ها را تغییر داده و آنها را گران کرده بودید؟

بله بارها این کار را انجام دادم.

 از بیژن ترقی که از دوستان نزدیک شما بود بگویید.

ترقی یک تکه نور بود. او انسان بسیار خوبی بود که هیچ‌کس از دست او رنجیده خاطر نمی‌شد. من او را از زمانی که در کوچه خدابنده‌لو ساکن بودیم، می‌شناختم و بعدها هم با یکدیگر مبادله کتاب می‌کردیم.

 اگر به دوران جوانی بازگردید، دوباره کتابفروش می‌شوید؟

بله چون این کار را دوست دارم. پسر من هم راهی جز کار کردن در زمینه نشر ندارد.

*نقل از ایبنا

کلیه حقوق متعلق به وب سایت"کتاب پارسه" می باشد.